نحوه شکل گیری بهاییت(۱)

امروز سعی کردم مطالبی پیرامون روند شکل گیری بهاییت،احکام و آموزه های این دین ساختگی و نقش استعمارگران و هدف آنها از ایجاد این فرقه جعلی رابرای خوانندگان این وبلاگ جمع آوری کنم،امیدوارم مورد قبول شما عزیزان واقع شود.

در بررسی بهائیت چهار موضوع پیوسته ومربوط به یکدیگر را باید تفکیک کرد و جداگانه بررسی نمود.قبل از ورود به بحث  بهائیت و هر گونه داوری در این زمینه آشنائی و آگاهی کامل نسبت به موارد چهار گانه ای که در ذیل آمده ضروری است ،چون بدون مطالعه گسترده و اطلاع کافی ابهاماتی بر جای خواهد ماند که نمیتوان به طور شفاف و ژرف به داوری نشست ،درنتیجه قضاوت مشکل خواهد بود. این چهار مورد پر اهمیت عبارتند از:


   1-چگونگی پیدایش و منشاءبهائیت
   2-شناخت اصول عقائد بهائیت به طور ریشه ای

   3- تحولات ناشی ازبهائیت و پیامدهای آن
   4-روند دخالت های سیاسی بیگانگان دربه وجودآمدن،رشدو پرورش بهائیت ومسیری که سران اولّیه بهائیت پیمودند

 

باوجودی که بهائیت از بابیت به وجودآمد،امّا افکار سران بهائی با افکار پایه گزار فرقه بابیه یعنی میرزاعلی محمد شیرازی،معروف به باب ،مغایراست.برای روشن شدن این مطلب به بحث بابیت وافکاری که میرزاعلی محمد شیرازی درسر داشت اشاره می کنیم.

عقاید اولّیه(شیخیه) به زبان ساده تلفیق و ترکیبی ازعقاید تشیع،توأم باعرفان ایرانی ،همراه با نظریه های حکمای اسلامی و یونانی بود.درواقع افکار و عقاید مزبور ریشه درگذشته های دور دارد یعنی پس ازسیری هزارساله به صورت شیخی گری این عقاید خود رانشان داد، سپس در قالب بابیت تداوم یافت که به طور بسیار مفصل بدان می پردازیم.
بابیت طی روندی متفاوت در نها یت به بهائیت مبدل گشت و یا آن را مبدل به بهائیت کردند .شیخی گری نشان گر عصیان فکری مردم ایران بود که طی سالیان طولانی نهفته و بالقوه در پی شرایط مناسب به سر می برد تا به هنگام و موعد مطلوب بالفعل ظاهر گردد .شرایط مطلوب و مناسب برای ظهور و تولد این جریان ،همانا شرایط سیاسی ،اقتصادی واجتماعی آن مقطع از زمان بود که قابله گردید و شیخی گری وسپس بابی گری را به دنیا آورد.

سنگینی فشارهای روز افزون و طاقت فرسای اقتصادی بر پیکر جامعه عصر قجر _ به ویژه در دوره زمامداری محمد شاه قاجار واز آن سخت تر در دوره پسرش ناصرالدین شاه _ تنشهای شدید وغیر قابل تحملی در مردم پدید آورد.

در آن زمان آنچه به حساب نمی امد مردم بودند و آن چه صرفاً مد نظر و هدف نهائی بود همانا منافع سران و زمامداران بود که مملکت را ملک شخصی خویش بر شمرده و دست به تاراج می زدند . هر چه از زمان حکمرانی اهل زور و قدرت می گذشت ،ایران ضعیف تر و بیمار تر ومردم بیچاره تر و فقیر تر و ناتوان در انتظار راه چاره به هر دری و هر جائی می زدند.غفلت دولتمردان نسبت به تمام امور و بی بند و باری کاخ نشینان دیگر جائی برای تحمل و تداوم روند چپاول باقی نگذاشت .مردم ایران از ظلم و بی عدالتی جداً به ستوه امده بودند.

ایران را در آن مقطع میتوان به بشکه ای از باروت شبیه دانست که حتی کودکی با کشیدن کبریتی قادر به شعله ور ساختنش می شد.که چنین هم شد،منتهی شرایط ایران برای اشتعال ویژگی خاص خود را داشت.

با توجه به فقدان احزاب سیاسی این واقعیت که هر حرکتی برای مطرح شدن در آن زمان نیاز به پایگاه مذهبی داشت و چاشنی حرکت در قالب و رنگ و بوی مذهبی ارائه می گردید تا مقبول عامه قرار گیرد و حمایت شود . حرکت مردم هم در همان زمان با پیدایش باب ظرف و پایگاه  مطلوب و مناسب خود را یافت و ناملایمت و نارضایتی ها به صورت شورش سر از آستین باب به در آورد.

هر چند که در این مقوله بحث ما پیرامون بهائی گری دور می زند اما همان گونه که اشاره رفت پیدایش بابیت بهترین وسیله و منشأ برای پی بردن به شناخت بهائیت است. چون بهائیت میوه درخت بابیت است ،میوه ای که پیوند های ناهمگون و بیگانه دارد و حاصلی که اگر باغبانش فرضاً زنده می بود،آن را نمی شناخت .کالبد شکافی بابیت و سپس بهائیت ما را به سر چشمه مقصود می برد.

     

ريشه هاي بهائي گري

شيخيه

 

بهائی گری زاده بابی گری است ، بابی گری نیز خود از شیخی گری متولد گردید یا به کلام بسیار ساده شیخی گری باعث بروز بابی گری و بابی گری  عامل و زمینه ساز بهائی گری شده است  در این جا زنجیره ای سه گانه  و غیر قابل  تفکیک را بررسی می کنیم  در حالی که آن چه  امروز بهایئت مطرح می کند و ادعائی که سران این فرقه می نمایند و ارائه می دهند با روش و افکار و عقاید سران و بنیان گزاران نخستین نه تنها منافات تام دارد، بلکه در نهایت شگفتی در بسیاری موارد یکدیگر را نقض می نمایند.

شیخی گری را شیخ احمد احسائی بنیان گذارد .شیخ احمد در زمان فتح علی شاه می زیست  و در کربلا به سر می برد. اوبه علت ویژگیهای خاصی که داشت از جمله زهد و پارسایی ،خوش بیانی و خوش برخوردی و هوش ، شاگردانی در اطرافش به صورت طرفدار گرد آمدند . ایران ، عراق و عربستان نقاطی بودند که شیخ احسایی نفوذش احساس می شد به طوری که وقتی  به ایران سفر کرد فتحعلی شاه و پسرانش شخصا از او استقبال کردند .شیخ احمد احسایی از ترکیب مذهب و مکتب مسلکی جدید ارائه داد. این نوآوری که با عقاید شیعیان تناقض داشت موجب سرو صداهایی بر علیه وی گردید و به کشاکش کشید.

 

نحوه شکل گیری بهاییت(2)

 

حال باید دید که شیخ احمد احسایی چه چیز گفته که گفته هایش خشم شیعه های آن زمان را برانگیخته است.

در فلسفه مبحثی است تحت عنوان "شوندهای چهارگانه" یا علل اربعه. افلاطون  و ارسطو و یا دیگر فلاسفه گفته اند برای پدید آمدن یک چیز چهار علت موجود می باشد. مثلا برای ساختن یک صندلی چهار چیز باید موجود باشد:


الف:"علت فاعلی" یا صندلی ساز و یا به عبارتی دیگر شخص نجّار که آن را می سازد باید موجود باشد

ب:"علت مادی" یا چوبی که صندلی با آن ساخته می شود .

ج:"علت صوری" یا شیوه و شکلی که صندلی ساخته شده است .

د:"علت غایی" یا نشستن بر روی صندلی که در اصل منظور اصلی از ساختن صندلی است.

این مجموعه جستاری در فلسفه می باشد  که جای ویژه ای برای خود دارد و بحث خاصی را در این مورد خطاب قرار میدهد ، در حالی که شیخ احمد احسایی از این بحث سود جسته و آن را تفسیر و تاویل و تشریح نموده  می گوید :

"شونده های چهارگانه همان آفریده شدن امامان ما می باشد ." و در تفسیر آن می افزاید  آفریننده های این جهان امامان بوده اند ،روزی دهنده و گرداننده نیز آنها هستند ، خدا رشته کارها را به دست آنان سپرده است.

شیخ احمد احسایی در همین چهارچوب چنین نظر میدهد: 

این تن های ما نیز از امامان است، از این رو هرگاه امامی بخواهد درون بدن یک نفر حلول کند امری شدنی است و امامان   می توانند در صورتی که شرایط یک نفر مساعد باشد در جسم او حلول نمایند و دلیل خود را این گونه ارائه می دهد :از این راه بود که امیر المومنین (ع) توانست در یک شب در چهل محل مختلف حضور یابد  و در یک زمان میهمان باشد.

اگر به گفته های شیخ احمد احسایی در مورد معراج هم نیک بنگریم ملاحضه می کنیم جان و مفهوم کلام شیخ این است که هنگام معراج پیامبر روان او به آسمان رفته است  و نه جسم او که همین مهم یکی از ایرادهای بزرگی بود که شیعه ها به او می گرفتند . کلام شیخ احمد احسایی و نظریه وی موجب اختلاف و سرانجام پدید آمدن فرقه ای جدید شد و از آن فرقه شیخیه ، بابیه  و از بابیه بهایی گری به وجود آمد. 

در واقع شیخی گری نوعی تشیّع تازه است که در قرن دوازدهم هجری قمری از مذهب شیعه اثنی عشری پدید آمد و همان گونه که گفته شد پیشوا و بنیان گذار ان شیخ احمد احسایی است . شیخ احمد جزء اخباریون بود.

مهمترین اختلافی که بین عقاید شیخیه و شیعیان متشرعه وجود دارد، مسئله معاد است .شیعیان و سایر پیروان اسلام معتقدند که روز قیامت انسان به همین شکل ظاهری و همین تن و بدن یعنی همین فیزیک دوباره زنده می شود ، به کلام عریان تر روز قیامت انسان با همین جسم مادی یا عنصری تجدید حیات می کند ، در حالی که شیخیان معاد را به این صورت نمی پذیرند بلکه می گویند :

انسان با جسم و عنصر ظاهر نمی شود بلکه در قالب "هور قلیائی"است . که انسان دوباره جان می گیرد.

هور قلیایی چه اصطلاحی است که شیخ احمد بدان تکیه کرده است ؟ شیخ احمد اصطلاح هور قلیایی را از پیروان "صائبی"در خلال اقامتش در بصره فرا گرفت.

شیخ احمد احسایی می گوید :

انسان با هور قلیایی زنده می شود و چون حقیقت انسان همان روح است معاد هم روحانی خواهد بود.

شیخ احسایی بعد از آنکه معاد را روحانی و یا جسم هور قلیایی شمرد اصل معاد را نفی و حذف کرد. او گفت اعتقاد به خدا و ثبوت اصل نبوت و اعتقاد به قرآن و آنچه در آن هست و لازمه اش این نیست که صرفا به معاد معتقد باشیم و لزومی ندارد که معاد را اصلی از اصول دین به طور جدا و مستقل بشماریم.بنابراین شیخ احمد معاد را از اصول پنجگانه کنار نهاد و سپس به نفی عدالت پرداخت.

بنابراین از اصول دین سه اصل را بیشتر قبول ندارند اما در ازاء این دو نفی، خودشان یک اصل به آن افزوده اند : "رکن رابع" نتیحه آنکه اصول دین و مذهب در مذهب شیخی به چهار اصل یا چهار رکن ختم می گردد.

شیخیان می گویند :کلمه امام به مفهوم پیشوا شیعه کامل (به اصطلاح شیخیان ) رکن رابع می باشد اما مهمترین مطلب در این میان درباره امام آن است که زمین هرگز از وجود امام و حجّت خالی نیست تا آن که خود امام ظاهر شود از این رو به کار بردن اصطلاح امام و حجت "شیعی کامل" اشکالی ندارد و مهم آن که در هر عصری در هر زمانی "عادلانی"خواهند آمد که وظیفه شان دفاع از دین و ارشاد خلایق است. تکیه بر این نکته که این عادلان از میان شیعیان می باشند در حدیث های مختلف چنین آمده است: ایمان بنده کامل نیست مگر آنکه خدا و پیامبر او و امامان و امام زمان خود را بشناسد .

 

نحوه شکل گیری بهاییت(3)

 

شیخیان میگویند از این حدیث که از قول یکی از صادقین ( امام پنجم یا ششم) نقل شده منظور از امام زمان امام وقت می باشد و این امام با ان 12 امام یکی نیست بلکه منظور از امام زمان " شیعه کامل "و یا " رکن رابع" است که منظور از شیعه کامل در فرقه شیخیه حجت های خداوند بر خلق و واسطه هایی میان امام غایب و خلق هستند بنابراین می گویند هیچ گونه شکی نیست  که زمین از حجت خدا خالی نخواهد ماند.

 از این رو اگر اطلاق نفس امام و حجت بر بزرگان شیعه جایز باشد در هر مقطعی از زمان این حجت می تواند در میان خلق  ظاهر شود که به ناچار  باید حتما از شیعیان باشد. این حجت ها باید افرادی باشند که رهبری مردم را به عهده داشته باشند و واسطه ای میان امام غایب و خلق باشند تا مردم در حوائج دینی به آنان مراجعه کنند.

شیخیان این دلیل و استدلال را برای به کرسی نشاندن "اصل چهارم" یا رکن رابع می آورند و در نتیجه نظرشان با نظر شیعیان درباره امامت فرق می کند ، یعنی در اصل شیخیان از اصول پنجگانه فقط سه تای آن را پذیرفته ، در یکی تغییر داده  که همین امامت باشد و خود اصل جدیدی به آن افزوده اند که روی هم به اصول چهارگانه معروف است .

حال بازگردیم به اصطلاح هور قلیائی  و کاربرد آن در ارتباط با امامت از دیدگاه شیخیه. شیخ احمد احسائی بر این عقیده است که امام غایب در قالب هور قلیائی می باشد و زندگی روحانی دارد او با ما زندگان تفاوت دارد .زندگی او به امر خداوند و نوعی زندگی برزخی در قالب هور قلیائی می باشد از این رو  هنگام ظهور  ممکن است  در قالب اصلی خود نباشد بلکه روح و جسم هور قلیائی وی در قالب شخص دیگری ظاهر گردد .شیخ احمد احسائی این استدلال را از این رو ارائه داده است که در مورد طول عمر  امام غایب دچار مشکل است  و ان را با معیارهای فلسفه هماهنگ نمی بیند لذا  می گوید که روح او در بدن هور قلیائی به سر می برد .

بنابر این می توان گفت اصول عقاید شیخیه چنین است :

الف:امامان دوازده گانه یعنی علی و یازده فرزندش را مظهر الهی صفات خداوند می دانند .

ب:از آنجا که امام دوازدهم در سال 266 هجری از نظرها غایب گشته و هنگام ظهور او فقط در آخرالزمان است آنان مسئله ی شیعی کامل و حلول روح او را عنوان نموده تا اینکه بتوانند همیشه به امام غایب به نحوی دسترسی داشته باشند . این شخص در نظر شیخیان رکن رابع است .

ج:آنان میگویند معاد جسمانی نیست تنها چیزی که پس از انحلال جسم عنصری از بشر باقی می ماند جسم لطیفی است که انان ان را جسم هور قلیائی می نامند بنابراین برداشت ، شیخیان به اصول زیر معتقدند : 

1-توحید

2-نبوت

3-امامت

4-اعتقاد به وجود شیعی کامل یا رکن رابع

در صورتی که شیعیان به 5 اصل معتقدند :1-توحید 2-نبوت 3- امامت 4-عدل 5- معاد روز قیامت

 

وفات شیخ احمد احسائی را در سال 1241 یا 1243 یا 1244 و یا 1246 ذکر کرده اند . تاریخ وفات او صاحب روضات الجنات میرزا باقر خوانساری سال 1243 در سن 90 سالگی می داند.

 

بعد از شیخ احمد احسائی سید کاظم رشتی به جای او نشست. سید کاظم رشتی شخصیتی مخصوص به خود داشت حرفها و گفته های او را تقریبا کسی نمی فهمید :

"سید رشتی دارای تالیفات بسیاری است که احدی چیزی از آن نفهمیده گویا که وی با زبان هندی حرف می زند(1)"

 

سید کاظم رشتی در مقطع زمانی حساسی زمام شیخیه را به دست گرفت که مسائل سیاسی در منطقه به چنین افراد

عوام فریبی توجه خاصی داشت و برای دامن زدن به اختلافات به نفع این و آن از عوامل مذهبی بهره های زیادی می گرفتند

 

روند و مشی سید کاظم نشان می دهد که وی در نقش رهبری چگونه به طور مستقیم یا غیر مستقیم آلت دست قرار گرفته است :

 

"....در زمانی که در مجلس درس حاجی سید کاظم حاضر می شدم و می خواستم از مذهب ایشان اطلاعی حاصل کنم غالبا مذمت از فقها  می کردند  و سخن درشت بلکه العیاذباالله به فقها ستم می نمودند.(2) "

در کربلا در بلوای شیخیه هیچ یک از علمای امامیه سید کاظم را تایید نمی کردند و همه علمای وقت منکر فضل و صحت عقیده سید کاظم رشتی بودند.

سید کاظم رشتی تنها کسی بود که صاحب جواهر(یکی از فقهای بزرگ شیعه) را احمق مستضعف خواند و او را شیعه         نمی دانست.

این شرایط و روش سید کاظم ، محیط کربلا را به صورتی درآورد که مشتی رند و اوباش را به دور وی جمع نمود.(3) و محیط را برای هر گونه بهره برداری آماده ساخته بود.سید کاظم رشتی و یارانش سخت مورد محبت و احترام مقامات عثمانی بودند چون شیخیه توانسته بود در زمان سید کاظم رشتی آنچنان تضاد و تشددی در میان جامعه ایجاد کند که دست ماموران عثمانی را جهت مداخله در امور باز بگذارد و از طرفی نفوذ محافل شیعی را که افکاری مغایر با خلافت عثمانی به شمار  می آمد،سرکوب نماید.

در کربلا سید کاظم رشتی به تدریس و اشاعه شیخیه پرداخت و شاگردان زیادی به دور خود جمع کرد. سید کاظم تفسیر اقوال شیخ احمد احسائی را به عهده گرفت.با آنکه شیخ احمد شاگردان زیادی داشت که بسیاری از آنها مجتهد و فاضل بودند و علاوه بر این خود، پسر عالم و فقیهی به نام شیخ علی نقی و پسربزرگی به نام شیخ علی داشت ،که جزء با حافظه ترین علماء به شمار می رفتند. با این وجود سید کاظم پس از استادش به جای او نشست .به این ترتیب جوانی که هنوز سه ده از عمرش بیشتر نمی گذشت با وجود جمع زیادی عالم که تعدادشان به بیش از دویست نفر می رسید و بعضی سنی حدود هفتاد سال داشتند ،رئیس شیخیه شد .

سید کاظم رشتی به مدت هفده سال به عنوان شیعی کامل و به اصطلاح شیخیان ،(ناطق واحد )پیشوایی شیخیان را به دوش کشید.سید کاظم آنچنان بر گفتارش بر ظهور امام زمان پافشاری و تاکید داشت که تمام شاگردانش هر آن در انتظار ظهور به سر می بردند.او همواره بر این جمله پافشاری می کرد که :او هم اکنون در میان شماست.

از مطالب خواندنی وی شهر رؤیایی و من درآوردی  او می باشد که در کتابی به نام (شرح قصیده)از آن سخن ها گفته است.

سید کاظم رشتی در سال 1259هجری مرد. او هنگام مرگ،شاگردان زیادی داشت .مهم آنکه سید کاظم جانشینی برای خود انتخاب ننمود و گفت:

ظهور امام غایب بسیار نزدیک است.احتیاج به تعیین جانشین نیست. شاگردان سید کاظم پس از مرگ او همان گونه که خود وی پیش بینی کرده بود در انتظار ظهور امام غایب روز شماری می کردند .در این میان چندین نفر ادعای مهدویت کردند که از  جمله آقا سید احمد رشتی فرزند سید کاظم رشتی بود. او در سال 1295هجری در عراق به دست یک نفر عرب کشته شد.کسان دیگری هم پای در این میان نهادند که از همه معروف تر ، میرزاعلی محمد شیرازی معروف به (باب) یکی از شاگردان سید کاظم بود.

دراین جا جهت آگاهی ببشتر باید به این نکته اشاره کرد که ادعای مهدویت تازگی نداشت بلکه در ادوار مختلف در نقاط گوناگون شکل خاص خود را داشت.

در مطالب آینده سعی می کنم اطلاعات کاملتری از عقائد شیخیه برای شما جمع آوری کنم.

تبریک

فرارسیدن عید قربان و عید غدیر خم را به تمامی مسلمانان و دوستان خدا،تبریک و تهنیت عرض می نمایم

از ماست که بر ماست(پیرامون گسترش تبلیغات بهاییت)

اسلام به عنوان آخرین دین الهی در بر دارنده احکام و دستورات مورد نیاز بشر می باشد.

بر خداوند که اسلام را به عنوان دین آخر و پیامبر این دین را خاتم پیامبران قرار داده است (از باب قاعده لطف و حکمت)لازم است راههای رفع نیازهای مادی و معنوی بشر را شناسایی کرده و برنامه کاملی برای آنها داشته باشد به گونه ای که برای نسلهای آینده بشریت نیز قابل استفاده ومثمر ثمر باشد.

اما نوع برخورد و پذیرش این تعالیم و دستورات از سوی انسانهادر طول تاریخ متفاوت وحتی متناقض بوده استبه این صورت که عده ای با بی اعتنایی به این موضوع از کنار آن گذشته و گروهی نیز راه تمسخر و استهزاء را در پیش گرفته و به انکار آیین یکتا پرستی پردختند  

 

ادامه نوشته

سرقت بزرگ

انسان ذاتاًموجود کمال جویی است و تمام ابزارهارا بکار می گیرد تا به کمال و بی نهایت برسد،وقادر است در این راه سختیها ومشقتهای فراوانی را تحمل نماید ،چون هدف مقدس وروشنی دارد و آن ،چیزی نیست جز صعود به قله های تکامل ،وپرواز تا اوج بی نهایت بودن

کمال جویی و رسیدن به بی نهایت در بین  آدمها تعاریف مختلفی دارد،در نتیجه راههای رسیدن به هر تعریف و هدف نیز متفاوت می باشد ،اما نقطه اشتراک تمام آنها این است که:انسان ذاتاًموجود کمال جویی است و از یک نواختی و رکود در بودن، بیزار است

در این میان عده ای می خواهند راه صد ساله را یک شبه بپیمایند و (به هر قیمتی)به قله شهرت وافتخار (از نظر خودشان) برسند

...و اما اصل داستان

چند  وقتی است بازی با احساسات و عواطف مردم و نیز باورهای دینی آنها در جامعه ما رایج شده است،یکی با دعا نویسی، گره گشای مشکلات مردم است و بخت بسته دختران را باز می کند،دیگری با قراردادن تخم مرغ بر آتش وشکستن آن ،حسود و بخیل را پیدا کرده و چشم زخم را دور می کند شخص دیگری با نوشتن چند سطر خط میخی،محبت شوهر را به زن (مراجعه کننده )جلب کرده و مانع تمایل شوهرش به زنان دیگر (ازجمله همکاران )می شود و...

این یک روی سکه است که در آن بازی با احساسات و عواطف پاک مردم ،به چشم می خورد و طراحان و مجریان آن هدفی جز رسیدن به شهرت دنیوی و کسب در آمد فراوان و راحت ،ندارند

اما روی دیگر سکه

شاید در رسانه ها خوانده یا شنیده باشید که مثلاًدر فلان شهر خانمی ادعای می کند امام حسین (علیه السلام)را در خواب دیده و حضرت به او اجازه شفای بیماران (مخصوصاًدکتر جواب کرده ها)و درمان نازایی زنان و غیره را صادر نموده است و بعد از آن هم ،سرازیر شدن خیل عظیم مردم و ...

یا دیگری ادعا می کند امام زمان را در خواب دیده و مورد عنایت آن حضرت قرار گرفته است،اما همین که جو را مساعد می بیندادعای ارتباط و بعد از آن  نیابت و در آخر نیز ادعای مهدویت کرده و خود را  امام زمان معرفی می کند

وجالبتر اینکه  شخصی در بیابانهای اطراف کرج اقدام به ساختن کعبه نموده و به همراه تعدادی از مریدان ،لباس احرام پوشیده و به طواف کعبه پرداختند

اخیراًنیز در یکی از استانهای جنوبی ،شخصی با وقاحت تمام ادعای الوهیت کرده و خود را خالق و پدید آورنده موجودات معرفی کرده است و عده ای بی خرد نیز به پرستش این خدای دروغین روی آورده اند

مطرح کردن این گونه ادعاها از سوی افراد سود جو و شیاد ،چیزی جز رسیدن به شهرت و به تبع آن کسب در آمد از طریق سر کیسه کردن مردم ،نیست

نتیجه اینکه :

ادعاهای مذکور ،صرف نظر از نیت شوم و پلید این گونه افراد،این واقعیت را می رساند که انسان ذاتاًبه دنبال تکامل وارضاء این غریزه ذاتی است و اگر در این بین افرادی دیده شوند که راه درست و صراط مستقیم را رها کرده وبه بیراهه می روند،باعث نادیده گرفتن این غریزه و موهبت اللهی نمی شود

  حرف آخر اینکه                                                   

 بزرگترین سارقان کسانی هستند که ،اعتبار و عنوان دیگران را به سرقت برده و برای رسیدن به مقاصد خویش،از آن سوء استفاده می کنند

ا                                                 للهم عجل لولیک الفرج

...و خداوند زمستان را دوست

خداوند انسان را دوست دارد اصلاْ همین که به او وجود داد خودش لطف بزرگی است . اما رسیدن

به مقام انسانیت مسجود ملائکه شدن هدف والای آفرینش انسان است

برای رسیدن به این مهم موانع و نشکلات زیادی پیش روی این انسان ضعیف وجود دارد که عبور از آن موانع کار سخت و طاقت فرسایی است

از عمده ترین موانع و مشکلات مسئله شهوت ومیل جنسی است

نگاه به تاریخ به ما می گوید: بزرگان و مدعیان فراوانی در بر خورد با این مسئله قالب تهی کرده و رنگ باخته اند و نیز اکثر حوادث تلخ تاریخی و کشتار ها و جنگهای ویرانگر یا به خاطر زن ویا برای رسیدن به یک زن و یا به تحریک یک زن بوده است

اما چرا خداوند زمستان را دوست دارد

در کشور ما به علت نبود شرایط اقتصادی مطلوب و به تبع آن بروز هزاران مشکل سن ازدواج بالا رفته است

اما آیا می توان به بهانه مشکلات این موهبت الهی را که باعث بقاء نسل اشرف مخلوقات است سرکوب کرد

جوان چگونه می تواند در جامعه ای امروز که اسباب و لوازم تحریک شهوت به وفور یافت می شود خود راکنترل کند

شاید کسی بگوید اسباب و لوازم زیاد است اگر جوان ریگی به کفش نداشته باشد که نگاه نمی کند

در جواب باید گفت:ایت سؤال از سر خود خواهی و خود بینی است زیرا آنقدر که دیگران حق استفاده از امکانات و فضاهای موجود در جامعه را دارند آن جوان مادر مرده نیز همین حق را دارد و هیچ کس نمی تواند با ایجاد فضای شهوت آلود و مهیج در سطح عموم جامعه آزادی معنوی او را سلب کرده و او را درگیر مشکلات روحی روانی نماید

ظاهراْ در فصل زمستان پوشش خانمها نسبت به سائر فصول وضعیت بهتری پیدا می کند دلیل آن هم هر چه می خواهد باشد(چه برای فرار از سرما خوردگی و به تبع آن کوفته ای شدن بینی یا برای نمایش مدل پالتو و شال گردن و...)اما همین که وضع بهتر می شود و گوهر ارزشمند شرافت و عفت و حیا کمتر به  نمایش عموم گذاشته می شود جای خوشحالی دارد

از آن طرف خداوند هم خواستار حفظ کرامت و شرافت و قداست انسانهاست و از اینکه خانمها کمتر این گوهر را در معرض نمایش می گذارند و به تبع آن جوانان کمتری دچار مشکلات روحی و روانی (ناشی از نداشتن همسر و نیاز به ارضاء نیروی جنسی)می شوند

شاید برای بعضی از دوستان سوالی مطرح شود که مگر مشکل امروز ما پوشش نامناسب بعضی از خانمهاست که درباره آن قلم فرسایی می کنید

در جواب می گوییم مشکل ما پوشش نا مناسب نیست اما واقعیت این است که منشاء و سرآغاز بخش عظیمی از مشکلات مسئله شهوت و غریضه جنسی است که در آابتداء با یک نگاه نامشروع آغاز و تا بی نهایت رزالت و توحش به پایان می رسد (برای نمونه به صفحه حوادث روزنامه ها و مجلات سری بزنید)