تسلیت
مراآزرده و هر کس مرابیازارد،خداراآرزده
است.حضرت محمد(ص)
فرا رسیدن ایام شهادت ملکه عصمت ، مدافع ولایت و مادر امامت ، حضرت زهرای
مرضیه را به ساحت مقدس بقیه الله و تمامی شیعیان و دوستان آن حضرت تسلیت عرض می نماییم.
مراآزرده و هر کس مرابیازارد،خداراآرزده
است.حضرت محمد(ص)
فرا رسیدن ایام شهادت ملکه عصمت ، مدافع ولایت و مادر امامت ، حضرت زهرای
مرضیه را به ساحت مقدس بقیه الله و تمامی شیعیان و دوستان آن حضرت تسلیت عرض می نماییم.
بنام او که همه را دوست دارد
دین همواره نقش اساسی در رندگی بشر داشته است به گونه ای که انسان هیچگاه خود را از تعالیم سازنده بی نیاز ندانسته و دین رابه عنوان نیاز ضروری در زندگی خود پذیرفته است،و این غریزه خدادادی را به نحوی ارضاء کرده است (یکی با بت پرستی ، دیگری با گوساله پرستی و...)
این استقبال و احساس نیاز به دین باعث شده است صاحبان قدرت و ثروت برخی اهداف استعماری خود را از طریق دین پیش برده و با تاسیس فرق و مذاهب جعلی و تحریف برخی ادیان الهی سرپوشی برجنایات استثماری خود بزنند.
یکی از این فرق دست پرورده و جعلی فرقه ضاله بهاییت است که با اعلام نسخ اسلام از سوی رهبران آن در حدود 160 سال پیش به دست حکومت استعماری روس تزاری به وجود آمد و تا به امروز در سایه حمایت اربابان زر و زور به حیات ننگین خود ادامه داده و خود را دین هزاره سوم و انسان عصر اتم می داند؛ اما حقیقت این است که:
یکی از نشانه های واقعی بودن(یا بهتر بگویم خدایی بودن)یک دین، سازندگی و بازدارندگی تعالیم ودستورات آن است.سازندگی به این معنی که تواناییهای او را بشناسدو روح مستعد آدمی را پرورش دهد و او را به کمال و سعادت واقعی رسانده و مسجودملائکه گرداند،و از طرفی این احکام و دستورات جنبه بازدارندگی نیز داشته باشد تا لگامی بر روح سرکش و طغیانگر این شاهکار خلقت زده و او را از صف اولئک کالانعام خارج نماید.
دین مبین اسلام که به گواه آیات و روایات متعدد و نیز اعتراف بنیانگذاران فرقه ضاله بهاییت،آخرین دین الهی و پیامبر آن نیز آخرین فرستاده خداست به عنوان نمونه ميرزا علي محمد باب می گوید :
( وَ لم يُنسَخ شَريعَتُه وَ لم يُبدّل مِنهاجُه وَ مَن زادَ حَرفا " أو نَقصَ شيئا " مِن شَريعتِهِ فَيَخرُج فِي الحينِ مِن طاعَتِك وَ أنّ الوَحيَ بمِثل ِ ما نُزّلَ عَليهِ قد انقَطَعَ مِن بَعدِه ِ مِن عِندك )
ترجمه : شريعت رسول اكرم نسخ نشده و روش او دگرگون نگشته و هركس كه حرفي بر آئين او بيفزايد و يا از آن کم نماید ، بيدرنگ از طاعت تو بيرون خواهد شد و همانا وحي الهي كه بر او فرود مي آمد پس از او پايان پذيرفت . کتاب اسرارُالآثارجلد يكم صفحه ۱۸۰ نوشته فاضل مازندراني از مبلغين بهائي)
وهمچنین اشراق خاوري از مهمترين مبلغان بهائي در كتاب رَحيق ِ مَختوم جلد اول صفحه ۷۸ در ذيل كلمه خاتميت اینگونه مي نويسد :
( در قرآن ، سوره احزاب ، محمد رسول الله را خاتم النبيين فرموده ، جمال مبارك (حسينعلي بهاء ) جَل جَلاله در ضمن جمله مزبور مي فرمايد كه مقام اين ظهور عظيم و موعود كريم از مظاهر سابقه بالاتر است زيرا نبوت به ظهور محمد رسول الله ختم گرديد . )
نظير همين بيان را درباره همين كلام ، آقاي اشراق ، در صفحه ي ۱۱۴ جلد اول کتاب قاموس ِ توقيع ِ مَنيع دارد ، آنجا که مي گويد :
(مقصود آن است كه در قرآن مجيد ، خداوند مَنان حضرت رسول "ص" را خاتم النبيين ناميده و سلسله نبوت را به وجود مباركش ختم كرده و درسوره احزاب نازل شده قوله تعالي : " ما كانَ مُحمدٌ أبا أحَدٍ مِن رِجالِكُم وَ لكِن رَسول َ الله ِ وَ خاتم َ النبيين " )
و درجلد دوم همين كتاب صفحه ۳۷۷ درترجمه ي لغت "خَتميت " مي نويسد :
( خَتميت = آخِر بودن است واین صفت مختصّ ِ به حضرت رسول(ص) است)
این دین تمام نیازهای روحی و حتی جسمی بشر الی یوم الآخر را با خود به ارمغان آورده و جامعه بشری را بی نیاز از دستورات و تعالیم جدید نموده است(اگر چه خیلی از آنها هنوز کشف نشده است)
یکی از تعالیم نجاتبخش و انسان ساز اسلام که در میان سائر ادیان الی نیز برآن تکیه فراوانی شده است مسئله حسن خلق است که دست آویز خوبی برای تبلیغات بهاییت شده و اکثر شعارهای آنها هم از مسئله حسن خلق و رافت اسلامی ،ریشه گرفته است و با جعل اصطلاحات جدید و ظاهر فریب خود را منادی وحدت عالم انسانی دانسته و صلح عمومی را نیز دستاورد
خود می خوانند؛غافل از اینکه 1400 سال پیش پیامبراسلام با اعلام تساوی و برابری انسانها،آغازگر وحدت علم انسانی شده و صلح عمومی را پایه ریزی کرد.
در اهمیت این مسئله به داستان سعد این صحابی معروف پیامبر اشاره می کنم که چون از دنیا رفت و پیامبر او را کفن کرده و به خاک سپرد ؛ مادرش فریاد زد : ای سعد بهشت گوارایت باد (چون با دست پیامبرغسل داده شده و حضرت او را کفن کرد و به خاک سپرد)
پیامبر فرمودنند از کجا می دانی سعد در بهشت است در حالی که او اکنون در عذاب قبر بسر می برد؛ مردم گفتند چرا یا رسول الله ؟ فرمودنند برای اینکه او در خانواده و اهلش بد اخلاق بود و با آنها به نیکی رفتار نمی کرد.
آری این مکتب انسان ساز اسلام که در آن حقوق بشر به زیبایی اجرامی شود و انسانها از هر حیث برابر و مساوی هستند و هیچ کس بر دیگری امتیازی ندارد ؛ واین معنای وحدت عالم انسانی است .
مذاهب و فرق ضاله برای اینکه بتوانند مقبولیتی درجوامع بشری پیدا کرده و پیروانی برای خود جمع کنند بهترین و زیباترین احکام و دستورات ادیان الهی را انتخاب کرده و به نام دین و آیین نو ظهورو متمدن، به خورد عوام الناس می دهند ومیکوشند ادیان گذشته را منسوخ و بی اثر جلوه داده و این تعالیم و دستورات را مطابق نیاز انسان عصر اتم نشان دهند !!!
اگر امروزه اندیشمندان و بزرگان ادیان الهی با اتحاد و یکرنگی و بدور از هر گونه تعصب ، اقدام به معرفی شرایع آسمانی و نجاتبخش می کردند و پیروان یکتا پرست (مخصوصا مسلمانان) نسبت به این تعالیم و دستورات بی تفاوت نبودنند و آنها را در زندگی روزمره خود به کار می گرفتند، مذاهب جعلی و دست پرورده استعمار به خود اجازه نمی دادند که این تعالیم گرانقدر را (که قدمتی به بلندای تاریخ دارد) با گستاخی تمام، به سرقت برده و به نام خود سند بزنند و ندای وحدت عالم انسانی هم سر بدهند !!!
آیا این رهنمودها همان تعالیم حضرت محمد (ص ) نیست که آقایان باب و بهاء آنها را دست آورد خود برای انسان هزاره سوم می دانند ؟؟
آیا اغنام الله (پیروان بهاء) سری به قرآن و سائر کتب اسلامی زده اند تا ببینند هزاران سال پیش پیامبر خاتم ، بشر را با همین تعالیم و دستورات از ذلت بت پرستی نجات داده و به عزت بندگی و عبودیت رساندند .
آیا جامعه بشری تا قبل ار ظهور باب و بهاء در توهش و بربریت بودنند و از زندگی شرافتمندانه آدمی بویی نبرده بودنند و تعالیم سرقتی باب و بهاء آنها را نجات داد ؟؟؟ آنهم تعالیمی که خود باب و بهاء اعتقادی به آن نداشتند و کمتر به آن عمل می کردنند !!!
برای اسلام افتخار است که پیامبری مثل حضرت محمد (ص) دارد با آن همه رافت و مهربانی،که خداوند در باره ایشان می فرمایند: انک لعلی خلق عظیم
اما رهبران قوم بهاءعلاوه بر اینکه از داشتن این مدالها محروم بودنند در دریای بی کران رذائل اخلاقی نیز غرق شده بودنند به گونه ای که برای ریاست بر اغنام الله از خجالت هم در آمدند .
برای نمونه به جدال و کشمکش بهاء و صبح ازل بر سر جانشینی باب و نیز عبد البهاء و برادرش نگاه کنید :
در خطابه مشهور بها الله که در آن برادر خويش را الاغ معرفی نمودند. در الواح وصايای عبد البهاء نیز وی برادرش را که با او در جانشينی پدر رقابت داشت با کلمات: "سگ، خوک، سوسک، کلاغ، روباه، کرم خاکی، خفاش و پشه" توصيف نموده است. اين در حالی است که خود را "بلبل و طاووس" معرفی می نمايد. در کتاب مائده آسمانی نیز خطاب به يحيی ازل وی را حرامزاده می خواند. البته برادرش نيز اين کلمات رکيک را بی پاسخ نگذاشته و وی را "گوساله و الاغ دو پا" می خواند.اشراق خاوری نیز در کتابش به نقل از شوقی افندی می نويسد: "همسر دوم باب مورد دست درازی يحيی ازل قرار گرفت و چون او را نپسنديد، وقف مريدانش کرد!!!
به هر حال مشکل عمده از جانب خودمان است که از این تعالیم و دستورات سازنده دورشده ایم وسالهاست که آنها را زیر تلی از خاک غفلت و بی تفاوتی دفن کرده وکمتر از آنها استفاده می کنیم.
امروز بهترین راه مقابله با حربه دشمنان دین و شریعت معرفی صحیح و آسان تعالیم و دستورات این دین است. باید به اهل عالم یاد آور شویم که اسلام دین محبت ورافت است و برای آن ارزش زیادی قائل است به گونه ای که با با ظهور موعود ادیان و منجی دوران ، عالمی پر از عدل خواهد شد و وحدت عالم انسانی عملا محقق می شود.
در حکومت مهدی محفل روحانی در خدمت پرورش روح آدمی است و دستورات صادره از بیت العدل بقیه الله رنگ و بویی خدایی دارد و روح انسان را به آرامش می رساند تا جایی که جناب باب در نخستين كتابي كه در تفسير سوره يوسف مرقوم نموده در جميع مواضع آن خطاب هايي به آن شخص غائب(كه از اومستفيد و مستفيض بوده) نموده و استمداد در تمهيد مباني خويش جسته و تمناي فداي جان در سبيل محبتش نموده ازجمله اين عبارت است :
« يا بَقِيَةَ اللهِ قَد فَدَيتُ بِكُلّي لَكَ وَ رَضَيتُ السَّبَّ في سَبيلِكَ وَ ما تَمَنَّيتُ اِ لَّا القَتلَ في مَحَبَّتِكَ وَ كَفيَ بِاللهِ مُعتَصِماً قَديماً »
اين باب است كه آرزو مي كند : « اي بقيه الله سراپاي وجودم ، فداي تو باد ، خرسندم كه در راه تو دشنام بشنوم و تمنائي جز اينكه در راه محبت تو كشته شوم ندارم...».
اين اعتراف را عباس عبدالبهاء فرزند ميرزا حسينعلي (بهاءالله ) در كتاب مقاله شخصي سياح (صفحه3و4) كه در تفصيل قضيه باب نوشته است آورده ، و نيز كتاب ايام تسعه (نشرسوم صفحه 168) و كتاب ايقان (199صفحه اي – صفحه180) ، آرزوي باب را به فداكردن جانش در راه حضرت بقيه الله تصريح كرده است!!!
در این حکومت طرد روحانی و جدایی از خانواده و عزیزان ، به لحظات شیرین وصل تبدیل می شود و مردم از بند تشکیلات مخوف، رهایی می یابند.
در سایه رهبری دینی ، دیگر کسی ادعای خدایی نمی کند و ندای لا اله الا انا المسجون الفرید تا ابد خاموش می شود و اغنام الله از ذلت اطاعت خدایان کاغذی رهایی یافته و به خیل عظیم عِبادُ الرّحمن می پیوندند ...
به امید آن روز که : إنَّهَم یَرونَهُ بَعیداً و نَراهُ قَریباً
با نظرات و پیشنهادهای سازنده خودتان ما را یاری کنید
Ebadi2418blogfa.com
یکی از موضوعاتی که ذهن منو به خودش مشغول کرده و حتی برام شبیه معمایی درآمده و جواب درست و حسابی برایش نداشتم این بود که علت تداوم ظاهری – یا بهتر بگویم طرفداری وجانفشانی عده ای، از- یک فرقه انحرافی و گمراه چه میتواند باشد در حالیکه خود بانیان و برخی طرفداران و پیروان هم هیچ اعتقادی به مبانی فکری و اعتقادی آن فرقه ندارند و حتی میدانند گمراه و باطل است .
برای ریشه یابی و پیدا کردن علل این موضوع خوب است که نگاهی به تاریخ و وقایع گذشته داشته باشیم تا ببینیم چه عوامل و انگیزه هایی باعث شده که بعضیها با وجود اینکه به باطل بودن کار خودشان آگاه بودند اما باز برای اجرای هرچه بهتر آن اصرار داشتند و هیچ گاه نخواستند به سخن حق گوش دهند وبا خودشان هم لجبازی می کردند
به نظر من راز این معمای این است که انسانها ذاتا دوست دارند ترقی و پیشرفتی حاصل کنند تا به این وسیله َدین خود را به جامعه بشری اداء کرده و قدمی هر چند کوچک برای بهتر شدن زندگی خود و جامعه بردارد هر چند در اکثر موارد راه را اشتباه پیموده و مسیر نا صواب در پیش می گیردوعلاوه برخود دیگران را نیز به زحمت می اندازد
به عنوان مثال مخترع اتم آنرا برای اهداف جنگی (ساخت بمب اتم) و کشتار انسانهای بی گناه اختراع نکرد یا برادران رایت هواپیما را برای این نساختند که بمبهای صد تنی بر سر مردم بی دفاع بریزند و آنها را به خاک و خون بکشنداما به مرور زمان استعمارگران و صاحبان قدرت و ثروت اهداف اسستثماری خود را به وسیله آن ابزارهای صلح آمیز به پیش بردند و مقاصد و نیات شوم خود به اجرا گذاشتند.
داستان فرق و مذاهب منحرف هم همینگونه است از یک طرف خدا لطف کرد و به ما قدرت تعقل و تفکر داد و بر اکثر مخلوقات عالم برتری بخشید وتا جایی ما را تحویل گرفت که مسجود ملائکه شدیم وعوض این همه تحویل گرفتن و کلاس گذاشتن از ما چیزجز عمل به دستوراتش نخواسته (قابل توجه اینکه تمامی این دستورات در چهار چوب عقل بشر و قابل اجرا میباشد تازه مسئله مهمتر اینکه همین دستورات و تعالیم برای خوب زندگی کردن در این دنیاست و به نحوی دفترچه راهنمای انسان برای عمر چند روزه دنیاست )
از آن طرف انسان علاوه بر اینکه به این دستورات و تعالیم ناب عمل نکرد در صدد تحریف آنها بر آمده و تیشه مخالفت به دست گرفته و ریشه این تعالیم سعادتمند را نشانه رفته و در این راه تمام توان خود را به کار گرفته و کار را به جایی رساند که (با پررویی هر چه تمامترخدارا دور زده و)اقدام به تاسیس دین و شریعت کرد و خود را به جای اولیاء و رسولان اللهی به خلق الله قالب کرد و عده ای آدم ساده لوح و بدبخت بیچاره را دور خود جمع کرد و اسمش را هم گذاشته دین ؛ اون هم دینی که از خودش چیزی جدیدی نداره که به خورد ملت بده از آن طرف هم تعالیم و دستوراتش هر روز دچار تغیر و تحول میشود و کتابهای آن دائما تصحیح می شود (چون پر از گاف است)و بزرگان و موسسان آن هم هیچ اعتقادی به مبانی فکری و تعالیم آن ندارند(چون هر جا رفتن بر سلک مردم آنجا در آمدنند و نیات و عقاید خود را مخفی می کردنند)حالا این فرق و مذاهب و تعالیمشون چقدر می تواند انسان را به سر منزل مقصود وکمال برساند فقط خدا می داند .
حالا باید ببینیم چه عواملی باعث می شود یک جریان فکری منحرف به حیات خودش ادامه بدهد و سالهای متمادی افرادی را را جذب خودش بنماید که حتی حاضر بشوند برای آن جانفشانی کنند و در راه آن از هستی خودشان بگذرند .
1) حمایت همه جانبه و بی دریغ استعمارگران و قدرت ها
یکی از مهمترین عوامل به وجود آمدن مکاتب انحرافی در مقابل جبهه حق استعمارگران و صاحبان قدرت و ثروت میباشند این استعمارگران از یک طرف برداشت نادرستی از دین داشتند(یا بهتر بگویم اصلا کاری با دین ندارند) و از طرفی تعلیمات دینی را مانع ثروت اندوزی و چپاول مردم ومی دیدند در نتیجه به مخالفت می پرداختند و برای بر اندازی حکومتهای دینی هر کاری که میتوانستند انجام می دادند.
به عنوان مثال در مقابل پیامبرانی مثل موسی و عیسی و نیز پیامبر اسلام ثروت اندوزان و صاحبان قدرت در آن عصر و زمان جبهه گیری می کردنند و مکاتب انحرافی در مقابل جبهه حق درست می کردنند تا شاید بتوانند این انوار آسمانی را خاموش یا حد اقل حرکت آنرا کند کنند .یک روز با دعوت از ساحران و رمالان جهت مناظره وروز دیگر با علم کردن گوساله سامری و...
در سالهای گذشته نیز همین صاحبان ثروت و قدرت با تشکیلاتی منسجمتر و شیوه هایی نوین سعی در خاموش کردن نور خدا داشتند و با امکانات مادی زیادی که در اختیار دارند از هر فرصت و بهانه ای برای ضربه زدن به تعالیم نجات بخش استفاده می کنند.
قدرتهای استعماری چون دین و دینداری واقعی رامانع حرکت استثماری خودشان می دیدند به مخالفت و ضربه زدن به آن می پرداختند ،در چند سال گذشته شیوه بازداشتی لابیها و بنگاههای ثروت و قدرت عوض شده و به قول معروف با روشهای نوینی به جنگ دین رفته اند و بهترین این حربه ها (که در طول تاریخ هم خوب جواب داده و باعث پیشبرد اهداف آنها شده بود)سیاست تفرقه بیانداز و حکومت کن می باشد که تقریبا گریبان تمام جامعه اسلامی را گرفته وباعث اختلافات شدیدی در بین مسلمانان شده است.یک روزبا دامن زدن به اختلافات شیعه و سنی و روزدیگربا مطرح کردن مسئله قومی و قبیله ای و روزدیگر ...
اما شاید بدترین نوع ضربه زدن به یک دین علم کردن دین جعلی در مقابل آن و حمایت همه جانبه برای پیشبرداهداف خود از طریق آن می باشد(که به قول خودشان زاییده همان دین باشد)
یکی از این فرق ومذاهب جعلی و گمراه کننده که وسیله ای برای رسیدن قدرتها به منافعشان می شود فرقه بهاییت است که فلسفه به وجودآمدن آن نیز توقف حرکت و رشد سریع اسلام ناب است که از زبان شیعه به گوش می رسد.
شیعیان به تبعیت از علماءو بزرگان دینی خود همواره سدراه این قدرتها بوده و هستند، با نگاهی اجمالی به گذشته ملتها و دولتها می بینیم که تنها مانع بر سر راه این استعمارگران و غارتگران علماءو بزرگان متعهد شیعه بوده اندکه با همراهی و پشتیبانی مردم دشمان را ازرسیدن به به اهداف خود ناکام گذاشته اند.
تاسیس فرقه ضال بهاییت از ابتداء بابرنامه و هدف مشخصی بوده است و آن تضعیف جایگاه علماءدر بین مردم و درنتیجه ایجاد شکاف و تفرقه دربین مردم و علماءدینی میباشد.
امروزه دشمنان دریافته اندکه علماء و بزرگان شیعه دربین مردم از نفوذ بالایی برخوردارندو تجربه چندصد ساله به آنها یاد داده است که تنها راه نفوذ بر جامعه شیعه (که مصدر تحولات سیاسی و اجتماعی جهان می باشد) دور کردن مردم از علماء وبزرگان دینی است .
اگرامروز لابی صهیونیسم از فرقه ضاله بهاییت حمایت و جانبداری می کندو منافع او را همچون منافع خودش می داند و برای بقاء و حیات سیاسی و اجتماعی آن هزینه زیادی را متحمل می شود برای این است که این فرقه جزو بهترین ابزارهای بازدارنده برای مقابله با گسترش و تاثیر تفکرات آزادی خواهی و ظلم ستیزی شیعه اصیل و ناب میباشد.
امروزه تعالیم ظاهر فریب و سرقتی بهاییت (قابل توجه اینکه این تعالیم و دستورات درحدود1400 سال پیش توسط پیامبر خاتم برای نجات بشریت به ارمغان آورده شده بود و موسسین این فرقه آنها را به نام خود زدنند) ونیزتمامی فعالیتهای این گروه در راستای تحقق اهداف صهیونیسم جهانی است و الا صهیونیستها که عاشق صلح عمومی نیستند(برای نمونه به جنایات این رژیم بر ضدمردم لبنان و فلسطین نگاه کنید) و وحدت عالم انسانی را هم قبول ندارند(دردیانت تحریف شده یهودیان آمده است که قوم یهود بالاترین وبرترین اقوام است و سایر اقوام نیز بایددرخدمت یهود باشند)
2) انتخاب وپرورش افرادشهرت طلب و ... جهت پیش برد اهداف
یکی از مهمترین عوامل ادامه حیات فرق ضاله (که باز هم ردپایی از استعماردر آن دیده می شود) بهره گیری از افراد جاه طلب،شهرت طلب و ثروت پرست و از همه مهمتربی اعتقاد وبی قید است افرادی که مقید به هیچ قیدو بندی نیستند ،نه از خداو قیامت واهمه ای دارندونه مقید به اخلاق انسانی ؛ از یک سو خود را خدا و رب بدانندو به تشریع دین بپردازند و از سویی دیگر خوی درندگی و چپاول داشته باشند و هر کسی راکه مانع خود ببیننداز سرراه بردارند و مردم را نیز اغنام خود کنند (در ضمن مطیع و فرمانبرداراربابان هم باشند)
به هر حال باید به اربابان و صاحبان ثروت حق بدهیم که برای پیش برد اهداف و برنامه های خود کسی را انتخاب کنند که مطیع و فرمانبردار بی چون و چرای آنها باشد وچه کسی بهتر از ساده لوحان طماع که برای کسب شهرت و رسیدن به قدرت حتی بر کرسی و عرش اللهی هم تکیه میزنندوندای لا الله الا انا سر میدهند.
بانگاهی به گذشته متوجه می شویم از این دست آدمها در هر حکومت و دولت استعمارگر و ظالمی پیدا می شده است؛ مگر نبودند شمرها و ابن سعدها که درمکتب انحراف رشد کردنند و با تطمیع صاحبان زر و زوربهترینهای زمان را از سر راه براشتند تا دیگران خوش باشند و به حکومت چند روزه دنیایی بپردازند . مگر سهم آنها بابت شهادت ولی خدا چه بود ؟آیا حکومت طولانی مدت دنیا یه آنها رسید ؟آیا مالک زمینهای بیشمار گشتند؟آیا به آرزوی دیرین خود رسیدند ؟و هزاران سوال بی جواب
آری برای پیشبرد یک هدف ناپاک به افراد اینچنینی نیاز است چراکه فرد آزاده و پاک سرشت تن به ذلت بندگی شیطان صفتان نمی دهد و خود را بازیچه این جماعت نمیکند؛ افراد شهرت طلب برای رسیدن به نام و نشان به هر راهی می روندو هر کاری را انجام می دهند،گاهی با به راه انداختن حمام خون و قتل عام انسانهای بی گناه و گاهی با چپاول ثروت و غارت فرهنگ و نابودی تاریخ یک ملت وگاهی ...
بنگاههای قدرت و مافیای ثروت برای رسیدن به اهداف خود اقدام به شناسایی و پرورش افراد مورد نظر میکنند مثلا برای ترور یک شخصیت اقدام به استخدام تک تیر انداز حرفه ای مینماید یا برای بر اندازی و آشوب از امثال شعبان بی مخ ها استفاده میکند و برای مقابله با نفوذ جریانات دینی، افراد ساده لوح ( در عین حال عاشق قدرت و ثروت )را شناسایی و آنها را از جهت فکری شستشو داده و مبانی اعتقادی مورد نظرخود را(به زبان خیر خواهی و اصلاح امور) به او الغاء کرده و به تاسیس فرقه و آیین جدید(اما منحرف) می پردازند- برای نمونه به خاطرات مستر همفر دررابطه با وهابیت و نیزجاسوسان روسیه دررابطه با محمد علی باب مراجعه کنید –
این افراد ساده لوح و مطیع برای رسیدن به آرزوهای زود گذرو کاذب دنیایی خویش و رفع عطش جاه طلبی وثروت اندوزی به هرذلتی تن می دهند و حاضر می شوند برای اربابان و ولی نعمتان خود هر نقشی را بازی نمایند.
برخی از این عروسکان خیمه شب بازی مراحل رسیدن به آرزوهای خودرا به تدریج (ولی به سرعت نور) طی کردنند به گونه ای که از ادعای نیابت حضرت مهدی شروع و بعد از سپری کردن مراحل مهدویت و پیامبری به مقام الوهیت می رسند و برکرسی رفیع تشریع تکیه می زنند واحکام صادر می نمایندو ما سوای خویش(از پیروان) را اغنام می خوانند.
راستی کسی تا حالا با خودش فکرکرده چه چیزی باعث می شودکه انسان آنچنان خودش رادراین دنیای فانی غرق کند که حتی حاضرنشود به عاقبت کاری که می کند بیاندیشد،اصلا این از ضعف انسان است که دیگران او را ابزاری برای رسیدن به خواسته های نامشروع خودقرار دهد .آیا این مدعیای مهدویت و پیامبری (ودرآخر الوهیت)از خودشان نپرسیدنند با ذهن پرسشگر وکنجکاو انسان هزاره سوم ( که به دنبال دلیل هر کار می گردد)چه می کنند و چه پاسخی برای هزاران سوال پیشرو دارند،آیا خود را خیلی دانا و عقل کل فرض کرده اند یا دیگران را ساده و ببو گلابی ؟؟؟
آیا تا حالا کسی از بهاییان با خودش فکر کرده که هیچ کدام از نشانه های مهدی موعود واقعی برعلی محمد باب وسائر مدعیان مهدویت صدق نمی کند آیا با خود اندیشیده اند که پیامبران و اولیاء این فرقه (به گواه محتوای کتابهای خود بهاییت و افشاگری مستبصرین)جزو انسانهای متوسط از لحاظ اخلاقی و علمی هم نبوده اندتابرسد به امامت و پیامبری و تشریع احکام و قوانین نجات بخش بشری!!!
آیا سری به کتب اسلامی زده اند تاببینند تعالیم و دستورات دینی آنها از منابع و احکام متعالی اسلام 1400 سال پیش به سرقت رفته است و مدعیان دروغگو آنها را به نام خودشان زده اند ؟؟
و هزاران آیای دیگر ...
باتعصب ذاتی که ازبهاییان سراغ دارم مطمئنم به دنبال یافتن جوابی برای هیچ کدام ازاین سوالات نخواهند رفت چرا که تحری حقیقت فقط برای غیربهاییان است و بس!! و آنهارسیده اند به آنچه که بشرعصر اتم به آن نیازدارد (مثل تراشیدن موی تمام بدن درهر 15 روزو منع استعمال دارو و ...)
3)عوام زدگی جامعه و نداشتن آگاهی دینی
یکی از بزرگترین مشکلات پیامبران و رهبران دینی ،عوام زدگی در سطح عموم جامعه و برخی از طرفداران و پیروان بود است به طوریکه در پاره ای موارد وجود این قشر درمیان یاران وپیروان و برخی رفتارها و موضع گیریهای جاهلانه آنها، به مراتب خطرناکتر و بازدارنده ترازخطردشمنان است.
درجریان جنگ صفین فرمانده سپاه حق تا تسخیر آخرین خیمه های شرک ونفاق ، فاصله چندانی نداشت اما همین پیروان ساده لوح و عوام، کار علی را به جایی رساندندکه دستور توقف جنگ راداد و حکمیت رانیزقبول کرد و شد آنچه نباید می شد .
وجود ساده لوحان و عوام که قدرت تصمیم گیری بر اساس آگاهی و منطق را ندارند تاجایی مضرو خطرناک است که امام صادق به طرفداران خود می فرمایند : کونوا لنا زینا و لاتکونوا لنا شینا
یعنی بارفتار و کردار خوب خود باعث آبرو ماشوید نه اینکه با نادانی و سوء رفتار مایه آبروریزی ما شوید.
جای تعجب است که هنوز نیم قرن از رحلت پیامبر نگذشته بود که عوام زدگی در جامعه آنروز کار را به جایی رساند که مسلمانان برای رضای خدا و ادای تکلیف دینی و از بین بردن عامل تفرقه در میان امت اسلامی!!!ولی خدا و امام برحق را با آن وضع فجیع و اسفناک به خاک و خون می کشند و اهل بیت او رابه اسارت برده وازاین واقعه خوشحال و مسرور می شوند!
درعصرحاضر نیز اقدامات تروریستی (اعم ازنظامی و فرهنگی) فرق و مذاهب بر علیه یکدیگر (که منجر به تشدیداختلافات شده است ) به وسیله همین قشر نادان و عامی از جامعه اسلامی و پشتیبانی قدرتهای استعماری انجام می شود آنهم قربتا الی الله و برای رسیدن به جنات النعیم ،یک روز با بستن مواد منفجره به خود و کشتن مسلمانان آنهم در صفوف نماز جماعت و روز دیگر با فتوای تکفیر امت اسلامی به خاطر عدم همراهی در تحجر !!!
به هر حال در جامعه آن روز ایران به دلیل وضعیت بد اقتصادی که ناشی از روی کارآمدن افراد بی لیاقت و خوش گذران و سلطه استعمارگران بر کشور بود ، وضعیت معیشتی رابرای مردم خیلی سخت کرده بود و مردم از اعمال دولت مردان وطن فروش به تنگ آمده بودنند به گونه ای که با شنیدن کوچکترین صدای اعتراض یا مخالفتی به طرفداری از آن می پرداختند.
ارمغان این وضعیت برای مردم فقر و فلاکت شدید بود و منجر شده بود آنها اکثر وقت خود را صرف امرار معاش و کسب درآمدکرده تا شکم خود واهل و عیال را سیر کنند و این مهمترین عامل عوام زدگی و نا آگاهی مردم شده بود زیرا نه مجالی برای علم آموزی بود و نه امکاناتی، که ناگهان امام زمان و مهدی موعود بدون هیچ مقدمه ای ظهور کرد ...گویا مردم از یاد برده بودنند که موعود امم بردیوار کعبه تکیه زده و ندای یا اهل العالم انا بقیه الله را سر می دهد آنهم از حجاز نه از شیراز!!
- که به یاری خداوند در مقاله آینده به نقد بیشتر این آیین جعلی و منحرف خواهم پرداخت-
اصلا یکی از حربه های موفق (اما ناجوانمردانه)استعمارگران برای به بند کشیدن مردم و دوری آنها از رشد علمی و رسیدن به خود باوری این است که آنها را در وضعیت بد اقتصادی و اجتماعی قرار بدهند تا از این طریق بتوانند اهداف خودرا به پیش ببرند(برای نمونه به وضعیت کنونی کشورهای عراق و افغانستان و نیز وضعیت ایران درزمان رژیم پهلوی نگاه کنید)
متاسفانه عامل اخیر(عوام زدگی مردم) بیش از سائر عوامل به ادامه حیات فرق ضاله و منحرف کمک کرده است .امروزه اکثر اغفال شدگان به وسیله فرقه بهاییت از قشر عوام جامعه هستند (ما که تا حالا ندیدیم این آیین جدین به علماءو بزرگان دینی عرضه بشود) و سر کردگان و گردانندگان این فرقه نیز هیچ اعتقادی به این آیین و تعالیم آن ندارند!
از مهمترین راههای رفع عوام زدگی ،مطالعه و تحقیق و تحری حقیقت است که مورد تاکید شدید اسلام نیز می باشد و بهاییت از این شعار استفاده ابزاری می کند.
اگر امروز تحری حقیقت شعاری برای پیشبرد اهداف مغرضانه نیست پس باید هر انسان آزاده ای اجازه مطالعه و تحقیق در باره سائر فرق و ادیان را داشته باشد.که متاسفانه در فرقه ضاله بهاییت به علت نداشتن مبانی کلامی و فلسفی و حتی عجز ار اثبات یک معجزه زاغارت برای پیامبر دروغین خود به پیروان یاوران خود تاکید می کنند از سرک کشیدن و مطالعه کتب سائر ادیان ( مخصوصا اسلام) جدا خودداری کنند .
اگر تحری حقیقت شعارتوخالی نیست پس باید هر انسان آزاده و و متفکری بعد از یافتن راه نجات از گزند تشکیلات مخوف و سازمانی محافل ، رهایی یابد و کشتی سرگردان و متلاطم روح خود را با آرامش و بدون طرد روحانی!!! به ساحل نجات برساند.
و هزاران سوال بی جواب...
با نظرات و پیشنهادهای سازندتون مارا یاری کنید
Ebadi2418blogfa.com