علت گسترش فرق ضاله
یکی از موضوعاتی که ذهن منو به خودش مشغول کرده و حتی برام شبیه معمایی درآمده و جواب درست و حسابی برایش نداشتم این بود که علت تداوم ظاهری – یا بهتر بگویم طرفداری وجانفشانی عده ای، از- یک فرقه انحرافی و گمراه چه میتواند باشد در حالیکه خود بانیان و برخی طرفداران و پیروان هم هیچ اعتقادی به مبانی فکری و اعتقادی آن فرقه ندارند و حتی میدانند گمراه و باطل است .
برای ریشه یابی و پیدا کردن علل این موضوع خوب است که نگاهی به تاریخ و وقایع گذشته داشته باشیم تا ببینیم چه عوامل و انگیزه هایی باعث شده که بعضیها با وجود اینکه به باطل بودن کار خودشان آگاه بودند اما باز برای اجرای هرچه بهتر آن اصرار داشتند و هیچ گاه نخواستند به سخن حق گوش دهند وبا خودشان هم لجبازی می کردند
به نظر من راز این معمای این است که انسانها ذاتا دوست دارند ترقی و پیشرفتی حاصل کنند تا به این وسیله َدین خود را به جامعه بشری اداء کرده و قدمی هر چند کوچک برای بهتر شدن زندگی خود و جامعه بردارد هر چند در اکثر موارد راه را اشتباه پیموده و مسیر نا صواب در پیش می گیردوعلاوه برخود دیگران را نیز به زحمت می اندازد
به عنوان مثال مخترع اتم آنرا برای اهداف جنگی (ساخت بمب اتم) و کشتار انسانهای بی گناه اختراع نکرد یا برادران رایت هواپیما را برای این نساختند که بمبهای صد تنی بر سر مردم بی دفاع بریزند و آنها را به خاک و خون بکشنداما به مرور زمان استعمارگران و صاحبان قدرت و ثروت اهداف اسستثماری خود را به وسیله آن ابزارهای صلح آمیز به پیش بردند و مقاصد و نیات شوم خود به اجرا گذاشتند.
داستان فرق و مذاهب منحرف هم همینگونه است از یک طرف خدا لطف کرد و به ما قدرت تعقل و تفکر داد و بر اکثر مخلوقات عالم برتری بخشید وتا جایی ما را تحویل گرفت که مسجود ملائکه شدیم وعوض این همه تحویل گرفتن و کلاس گذاشتن از ما چیزجز عمل به دستوراتش نخواسته (قابل توجه اینکه تمامی این دستورات در چهار چوب عقل بشر و قابل اجرا میباشد تازه مسئله مهمتر اینکه همین دستورات و تعالیم برای خوب زندگی کردن در این دنیاست و به نحوی دفترچه راهنمای انسان برای عمر چند روزه دنیاست )
از آن طرف انسان علاوه بر اینکه به این دستورات و تعالیم ناب عمل نکرد در صدد تحریف آنها بر آمده و تیشه مخالفت به دست گرفته و ریشه این تعالیم سعادتمند را نشانه رفته و در این راه تمام توان خود را به کار گرفته و کار را به جایی رساند که (با پررویی هر چه تمامترخدارا دور زده و)اقدام به تاسیس دین و شریعت کرد و خود را به جای اولیاء و رسولان اللهی به خلق الله قالب کرد و عده ای آدم ساده لوح و بدبخت بیچاره را دور خود جمع کرد و اسمش را هم گذاشته دین ؛ اون هم دینی که از خودش چیزی جدیدی نداره که به خورد ملت بده از آن طرف هم تعالیم و دستوراتش هر روز دچار تغیر و تحول میشود و کتابهای آن دائما تصحیح می شود (چون پر از گاف است)و بزرگان و موسسان آن هم هیچ اعتقادی به مبانی فکری و تعالیم آن ندارند(چون هر جا رفتن بر سلک مردم آنجا در آمدنند و نیات و عقاید خود را مخفی می کردنند)حالا این فرق و مذاهب و تعالیمشون چقدر می تواند انسان را به سر منزل مقصود وکمال برساند فقط خدا می داند .
حالا باید ببینیم چه عواملی باعث می شود یک جریان فکری منحرف به حیات خودش ادامه بدهد و سالهای متمادی افرادی را را جذب خودش بنماید که حتی حاضر بشوند برای آن جانفشانی کنند و در راه آن از هستی خودشان بگذرند .
1) حمایت همه جانبه و بی دریغ استعمارگران و قدرت ها
یکی از مهمترین عوامل به وجود آمدن مکاتب انحرافی در مقابل جبهه حق استعمارگران و صاحبان قدرت و ثروت میباشند این استعمارگران از یک طرف برداشت نادرستی از دین داشتند(یا بهتر بگویم اصلا کاری با دین ندارند) و از طرفی تعلیمات دینی را مانع ثروت اندوزی و چپاول مردم ومی دیدند در نتیجه به مخالفت می پرداختند و برای بر اندازی حکومتهای دینی هر کاری که میتوانستند انجام می دادند.
به عنوان مثال در مقابل پیامبرانی مثل موسی و عیسی و نیز پیامبر اسلام ثروت اندوزان و صاحبان قدرت در آن عصر و زمان جبهه گیری می کردنند و مکاتب انحرافی در مقابل جبهه حق درست می کردنند تا شاید بتوانند این انوار آسمانی را خاموش یا حد اقل حرکت آنرا کند کنند .یک روز با دعوت از ساحران و رمالان جهت مناظره وروز دیگر با علم کردن گوساله سامری و...
در سالهای گذشته نیز همین صاحبان ثروت و قدرت با تشکیلاتی منسجمتر و شیوه هایی نوین سعی در خاموش کردن نور خدا داشتند و با امکانات مادی زیادی که در اختیار دارند از هر فرصت و بهانه ای برای ضربه زدن به تعالیم نجات بخش استفاده می کنند.
قدرتهای استعماری چون دین و دینداری واقعی رامانع حرکت استثماری خودشان می دیدند به مخالفت و ضربه زدن به آن می پرداختند ،در چند سال گذشته شیوه بازداشتی لابیها و بنگاههای ثروت و قدرت عوض شده و به قول معروف با روشهای نوینی به جنگ دین رفته اند و بهترین این حربه ها (که در طول تاریخ هم خوب جواب داده و باعث پیشبرد اهداف آنها شده بود)سیاست تفرقه بیانداز و حکومت کن می باشد که تقریبا گریبان تمام جامعه اسلامی را گرفته وباعث اختلافات شدیدی در بین مسلمانان شده است.یک روزبا دامن زدن به اختلافات شیعه و سنی و روزدیگربا مطرح کردن مسئله قومی و قبیله ای و روزدیگر ...
اما شاید بدترین نوع ضربه زدن به یک دین علم کردن دین جعلی در مقابل آن و حمایت همه جانبه برای پیشبرداهداف خود از طریق آن می باشد(که به قول خودشان زاییده همان دین باشد)
یکی از این فرق ومذاهب جعلی و گمراه کننده که وسیله ای برای رسیدن قدرتها به منافعشان می شود فرقه بهاییت است که فلسفه به وجودآمدن آن نیز توقف حرکت و رشد سریع اسلام ناب است که از زبان شیعه به گوش می رسد.
شیعیان به تبعیت از علماءو بزرگان دینی خود همواره سدراه این قدرتها بوده و هستند، با نگاهی اجمالی به گذشته ملتها و دولتها می بینیم که تنها مانع بر سر راه این استعمارگران و غارتگران علماءو بزرگان متعهد شیعه بوده اندکه با همراهی و پشتیبانی مردم دشمان را ازرسیدن به به اهداف خود ناکام گذاشته اند.
تاسیس فرقه ضال بهاییت از ابتداء بابرنامه و هدف مشخصی بوده است و آن تضعیف جایگاه علماءدر بین مردم و درنتیجه ایجاد شکاف و تفرقه دربین مردم و علماءدینی میباشد.
امروزه دشمنان دریافته اندکه علماء و بزرگان شیعه دربین مردم از نفوذ بالایی برخوردارندو تجربه چندصد ساله به آنها یاد داده است که تنها راه نفوذ بر جامعه شیعه (که مصدر تحولات سیاسی و اجتماعی جهان می باشد) دور کردن مردم از علماء وبزرگان دینی است .
اگرامروز لابی صهیونیسم از فرقه ضاله بهاییت حمایت و جانبداری می کندو منافع او را همچون منافع خودش می داند و برای بقاء و حیات سیاسی و اجتماعی آن هزینه زیادی را متحمل می شود برای این است که این فرقه جزو بهترین ابزارهای بازدارنده برای مقابله با گسترش و تاثیر تفکرات آزادی خواهی و ظلم ستیزی شیعه اصیل و ناب میباشد.
امروزه تعالیم ظاهر فریب و سرقتی بهاییت (قابل توجه اینکه این تعالیم و دستورات درحدود1400 سال پیش توسط پیامبر خاتم برای نجات بشریت به ارمغان آورده شده بود و موسسین این فرقه آنها را به نام خود زدنند) ونیزتمامی فعالیتهای این گروه در راستای تحقق اهداف صهیونیسم جهانی است و الا صهیونیستها که عاشق صلح عمومی نیستند(برای نمونه به جنایات این رژیم بر ضدمردم لبنان و فلسطین نگاه کنید) و وحدت عالم انسانی را هم قبول ندارند(دردیانت تحریف شده یهودیان آمده است که قوم یهود بالاترین وبرترین اقوام است و سایر اقوام نیز بایددرخدمت یهود باشند)
2) انتخاب وپرورش افرادشهرت طلب و ... جهت پیش برد اهداف
یکی از مهمترین عوامل ادامه حیات فرق ضاله (که باز هم ردپایی از استعماردر آن دیده می شود) بهره گیری از افراد جاه طلب،شهرت طلب و ثروت پرست و از همه مهمتربی اعتقاد وبی قید است افرادی که مقید به هیچ قیدو بندی نیستند ،نه از خداو قیامت واهمه ای دارندونه مقید به اخلاق انسانی ؛ از یک سو خود را خدا و رب بدانندو به تشریع دین بپردازند و از سویی دیگر خوی درندگی و چپاول داشته باشند و هر کسی راکه مانع خود ببیننداز سرراه بردارند و مردم را نیز اغنام خود کنند (در ضمن مطیع و فرمانبرداراربابان هم باشند)
به هر حال باید به اربابان و صاحبان ثروت حق بدهیم که برای پیش برد اهداف و برنامه های خود کسی را انتخاب کنند که مطیع و فرمانبردار بی چون و چرای آنها باشد وچه کسی بهتر از ساده لوحان طماع که برای کسب شهرت و رسیدن به قدرت حتی بر کرسی و عرش اللهی هم تکیه میزنندوندای لا الله الا انا سر میدهند.
بانگاهی به گذشته متوجه می شویم از این دست آدمها در هر حکومت و دولت استعمارگر و ظالمی پیدا می شده است؛ مگر نبودند شمرها و ابن سعدها که درمکتب انحراف رشد کردنند و با تطمیع صاحبان زر و زوربهترینهای زمان را از سر راه براشتند تا دیگران خوش باشند و به حکومت چند روزه دنیایی بپردازند . مگر سهم آنها بابت شهادت ولی خدا چه بود ؟آیا حکومت طولانی مدت دنیا یه آنها رسید ؟آیا مالک زمینهای بیشمار گشتند؟آیا به آرزوی دیرین خود رسیدند ؟و هزاران سوال بی جواب
آری برای پیشبرد یک هدف ناپاک به افراد اینچنینی نیاز است چراکه فرد آزاده و پاک سرشت تن به ذلت بندگی شیطان صفتان نمی دهد و خود را بازیچه این جماعت نمیکند؛ افراد شهرت طلب برای رسیدن به نام و نشان به هر راهی می روندو هر کاری را انجام می دهند،گاهی با به راه انداختن حمام خون و قتل عام انسانهای بی گناه و گاهی با چپاول ثروت و غارت فرهنگ و نابودی تاریخ یک ملت وگاهی ...
بنگاههای قدرت و مافیای ثروت برای رسیدن به اهداف خود اقدام به شناسایی و پرورش افراد مورد نظر میکنند مثلا برای ترور یک شخصیت اقدام به استخدام تک تیر انداز حرفه ای مینماید یا برای بر اندازی و آشوب از امثال شعبان بی مخ ها استفاده میکند و برای مقابله با نفوذ جریانات دینی، افراد ساده لوح ( در عین حال عاشق قدرت و ثروت )را شناسایی و آنها را از جهت فکری شستشو داده و مبانی اعتقادی مورد نظرخود را(به زبان خیر خواهی و اصلاح امور) به او الغاء کرده و به تاسیس فرقه و آیین جدید(اما منحرف) می پردازند- برای نمونه به خاطرات مستر همفر دررابطه با وهابیت و نیزجاسوسان روسیه دررابطه با محمد علی باب مراجعه کنید –
این افراد ساده لوح و مطیع برای رسیدن به آرزوهای زود گذرو کاذب دنیایی خویش و رفع عطش جاه طلبی وثروت اندوزی به هرذلتی تن می دهند و حاضر می شوند برای اربابان و ولی نعمتان خود هر نقشی را بازی نمایند.
برخی از این عروسکان خیمه شب بازی مراحل رسیدن به آرزوهای خودرا به تدریج (ولی به سرعت نور) طی کردنند به گونه ای که از ادعای نیابت حضرت مهدی شروع و بعد از سپری کردن مراحل مهدویت و پیامبری به مقام الوهیت می رسند و برکرسی رفیع تشریع تکیه می زنند واحکام صادر می نمایندو ما سوای خویش(از پیروان) را اغنام می خوانند.
راستی کسی تا حالا با خودش فکرکرده چه چیزی باعث می شودکه انسان آنچنان خودش رادراین دنیای فانی غرق کند که حتی حاضرنشود به عاقبت کاری که می کند بیاندیشد،اصلا این از ضعف انسان است که دیگران او را ابزاری برای رسیدن به خواسته های نامشروع خودقرار دهد .آیا این مدعیای مهدویت و پیامبری (ودرآخر الوهیت)از خودشان نپرسیدنند با ذهن پرسشگر وکنجکاو انسان هزاره سوم ( که به دنبال دلیل هر کار می گردد)چه می کنند و چه پاسخی برای هزاران سوال پیشرو دارند،آیا خود را خیلی دانا و عقل کل فرض کرده اند یا دیگران را ساده و ببو گلابی ؟؟؟
آیا تا حالا کسی از بهاییان با خودش فکر کرده که هیچ کدام از نشانه های مهدی موعود واقعی برعلی محمد باب وسائر مدعیان مهدویت صدق نمی کند آیا با خود اندیشیده اند که پیامبران و اولیاء این فرقه (به گواه محتوای کتابهای خود بهاییت و افشاگری مستبصرین)جزو انسانهای متوسط از لحاظ اخلاقی و علمی هم نبوده اندتابرسد به امامت و پیامبری و تشریع احکام و قوانین نجات بخش بشری!!!
آیا سری به کتب اسلامی زده اند تاببینند تعالیم و دستورات دینی آنها از منابع و احکام متعالی اسلام 1400 سال پیش به سرقت رفته است و مدعیان دروغگو آنها را به نام خودشان زده اند ؟؟
و هزاران آیای دیگر ...
باتعصب ذاتی که ازبهاییان سراغ دارم مطمئنم به دنبال یافتن جوابی برای هیچ کدام ازاین سوالات نخواهند رفت چرا که تحری حقیقت فقط برای غیربهاییان است و بس!! و آنهارسیده اند به آنچه که بشرعصر اتم به آن نیازدارد (مثل تراشیدن موی تمام بدن درهر 15 روزو منع استعمال دارو و ...)
3)عوام زدگی جامعه و نداشتن آگاهی دینی
یکی از بزرگترین مشکلات پیامبران و رهبران دینی ،عوام زدگی در سطح عموم جامعه و برخی از طرفداران و پیروان بود است به طوریکه در پاره ای موارد وجود این قشر درمیان یاران وپیروان و برخی رفتارها و موضع گیریهای جاهلانه آنها، به مراتب خطرناکتر و بازدارنده ترازخطردشمنان است.
درجریان جنگ صفین فرمانده سپاه حق تا تسخیر آخرین خیمه های شرک ونفاق ، فاصله چندانی نداشت اما همین پیروان ساده لوح و عوام، کار علی را به جایی رساندندکه دستور توقف جنگ راداد و حکمیت رانیزقبول کرد و شد آنچه نباید می شد .
وجود ساده لوحان و عوام که قدرت تصمیم گیری بر اساس آگاهی و منطق را ندارند تاجایی مضرو خطرناک است که امام صادق به طرفداران خود می فرمایند : کونوا لنا زینا و لاتکونوا لنا شینا
یعنی بارفتار و کردار خوب خود باعث آبرو ماشوید نه اینکه با نادانی و سوء رفتار مایه آبروریزی ما شوید.
جای تعجب است که هنوز نیم قرن از رحلت پیامبر نگذشته بود که عوام زدگی در جامعه آنروز کار را به جایی رساند که مسلمانان برای رضای خدا و ادای تکلیف دینی و از بین بردن عامل تفرقه در میان امت اسلامی!!!ولی خدا و امام برحق را با آن وضع فجیع و اسفناک به خاک و خون می کشند و اهل بیت او رابه اسارت برده وازاین واقعه خوشحال و مسرور می شوند!
درعصرحاضر نیز اقدامات تروریستی (اعم ازنظامی و فرهنگی) فرق و مذاهب بر علیه یکدیگر (که منجر به تشدیداختلافات شده است ) به وسیله همین قشر نادان و عامی از جامعه اسلامی و پشتیبانی قدرتهای استعماری انجام می شود آنهم قربتا الی الله و برای رسیدن به جنات النعیم ،یک روز با بستن مواد منفجره به خود و کشتن مسلمانان آنهم در صفوف نماز جماعت و روز دیگر با فتوای تکفیر امت اسلامی به خاطر عدم همراهی در تحجر !!!
به هر حال در جامعه آن روز ایران به دلیل وضعیت بد اقتصادی که ناشی از روی کارآمدن افراد بی لیاقت و خوش گذران و سلطه استعمارگران بر کشور بود ، وضعیت معیشتی رابرای مردم خیلی سخت کرده بود و مردم از اعمال دولت مردان وطن فروش به تنگ آمده بودنند به گونه ای که با شنیدن کوچکترین صدای اعتراض یا مخالفتی به طرفداری از آن می پرداختند.
ارمغان این وضعیت برای مردم فقر و فلاکت شدید بود و منجر شده بود آنها اکثر وقت خود را صرف امرار معاش و کسب درآمدکرده تا شکم خود واهل و عیال را سیر کنند و این مهمترین عامل عوام زدگی و نا آگاهی مردم شده بود زیرا نه مجالی برای علم آموزی بود و نه امکاناتی، که ناگهان امام زمان و مهدی موعود بدون هیچ مقدمه ای ظهور کرد ...گویا مردم از یاد برده بودنند که موعود امم بردیوار کعبه تکیه زده و ندای یا اهل العالم انا بقیه الله را سر می دهد آنهم از حجاز نه از شیراز!!
- که به یاری خداوند در مقاله آینده به نقد بیشتر این آیین جعلی و منحرف خواهم پرداخت-
اصلا یکی از حربه های موفق (اما ناجوانمردانه)استعمارگران برای به بند کشیدن مردم و دوری آنها از رشد علمی و رسیدن به خود باوری این است که آنها را در وضعیت بد اقتصادی و اجتماعی قرار بدهند تا از این طریق بتوانند اهداف خودرا به پیش ببرند(برای نمونه به وضعیت کنونی کشورهای عراق و افغانستان و نیز وضعیت ایران درزمان رژیم پهلوی نگاه کنید)
متاسفانه عامل اخیر(عوام زدگی مردم) بیش از سائر عوامل به ادامه حیات فرق ضاله و منحرف کمک کرده است .امروزه اکثر اغفال شدگان به وسیله فرقه بهاییت از قشر عوام جامعه هستند (ما که تا حالا ندیدیم این آیین جدین به علماءو بزرگان دینی عرضه بشود) و سر کردگان و گردانندگان این فرقه نیز هیچ اعتقادی به این آیین و تعالیم آن ندارند!
از مهمترین راههای رفع عوام زدگی ،مطالعه و تحقیق و تحری حقیقت است که مورد تاکید شدید اسلام نیز می باشد و بهاییت از این شعار استفاده ابزاری می کند.
اگر امروز تحری حقیقت شعاری برای پیشبرد اهداف مغرضانه نیست پس باید هر انسان آزاده ای اجازه مطالعه و تحقیق در باره سائر فرق و ادیان را داشته باشد.که متاسفانه در فرقه ضاله بهاییت به علت نداشتن مبانی کلامی و فلسفی و حتی عجز ار اثبات یک معجزه زاغارت برای پیامبر دروغین خود به پیروان یاوران خود تاکید می کنند از سرک کشیدن و مطالعه کتب سائر ادیان ( مخصوصا اسلام) جدا خودداری کنند .
اگر تحری حقیقت شعارتوخالی نیست پس باید هر انسان آزاده و و متفکری بعد از یافتن راه نجات از گزند تشکیلات مخوف و سازمانی محافل ، رهایی یابد و کشتی سرگردان و متلاطم روح خود را با آرامش و بدون طرد روحانی!!! به ساحل نجات برساند.
و هزاران سوال بی جواب...
با نظرات و پیشنهادهای سازندتون مارا یاری کنید
Ebadi2418blogfa.com
بیان ناگفته هایی که برسینه تاریخ سنگینی میکند و زمانه فرصت بیان آن را نداشت