کلیات در باب فرقه شناسی (1)

آغاز اختلاف و شکل گیری فرقه های اسلامی

هر چند گاه در کتابهای ملل و نحل از اختلاف هایی سخن به میان می آید که در دوران حیات پیامبر خدا (ص) میان مسلمانان رخ نموده و هر چند حتی از اختلاف نظرهایی یاد می شود که بیدرنگ پس از رحلت پیامبر (ص) به وقوع پیوسته، اما واقعیت آن است که این اختلافها نه آن اندازه ژرف بوده و نه آن اندازه درونمایه دینی یا انگیزه ها و اهداف سیاسی بزرگی داشته است که بتوان آنها را نخستین اختلافهای فرقه ساز دانست، بلکه باید گفت نخستین اختلاف بزرگی که پس از پیامبر (ص) رخ نمود و زمینه پیدایش فرقه ها و رویکردهای متفاوت شد نزاع بر سر جانشینی آن حضرت بود که باید آن را آغازین و پراهمیت ترین اختلاف موثر در پیدایش فرقه ها و استمرار انشعاب دانست.
از آن پس نیز نمونه هایی از اختلاف نظر چون اختلاف درباره فدک، اختلاف نظر درباره برخورد با مدعیان دروغین نبوت، اختلاف درباره مرتدان و پاره ای از اختلافهای فقهی میان صحابه به وقوع پیوست و در این میان بتدریج نزاعهای سیاسی با زمینة هایی از مباحث کلامی درآمیخت. این نوع نزاعها خود را در مخالفت گروههایی از مردم با عثمان و عملکرد او و پس از آن در دوره خلافت امام علی(ع) بر سر چگونگی برخورد با مخالفان آن حضرت آشکار ساخت و حاصل این نزاعها که بسختی می توان در آنها زمینه سیاسی و کلامی را از همدیگر جدا کرد شکل گیری دسته ها و گروهها یا ظهور گرایشهای متفاوت در جامعه آن روزگار بود. در عین حال در همین دوران نشانه هایی از اختلاف در تفسیر دین یا همان که می توان نام اختلاف نظرهای کلامی بر آن نهاد رخ نمود. (منبع: وات، فلسفه و کلام اسلامی، ص 20)

 


 

برای دیدن بقیه متن به ادامه مطلب بروید . . .

ادامه نوشته

کلیات در باب فرقه شناسی (2)

3- نسبت «فرقه» با «صنف»

گاه در درون یک فرقه نیز بر سر پاره ای مسائل اختلاف نظر روی می دهد و در نتیجه این اختلاف، انشعابهایی به وقوع می پیوندد. در منابع فرقه شناختی گاه از این انشعابهای درونی با نام «صنف» یاد می شود و گاه نیز واژه «فرقه» در مورد آنها به کار می رود که این خود ممکن است زمینه خطای در برداشت را فراهم آورد.

4- نسبت «فرقه» با «حزب سیاسی»

ناگفته نماند که گاه واژه فرقه برای دلالت بر احزابی با ماهیت سیاسی نیز به کار گرفته شده است، چونان که خوارج آغازین را فرقه خوانده اند، در حالی که آنها به لحاظ ماهیت و اهداف و برنامه ها یک حزب سیاسی معارض بوده اند. البته این امکان وجود دارد که گفته شود اطلاق فرقه بر چنین حزبهایی ناظر به دوره ای از تکامل آنهاست که درونمایه ها و سامانه های کلامی مشخص خود را به دست آورده و از این روی در نزاعهای کلامی به عنوان یکی از «طرف»ها مطرح شده اند. به هر روی، با توجه به آنچه گذشت می توان مدلول واژه «فرقه» را در منابع تاریخی و فرقه شناسی چنین مشخص کرد: فرقه عبارت است از گروه یا دسته ای از مردم به خواست و عقیده دینی مشترک یا برداشت مشترکی از دین دارند و به رغم وحدت نظر با همتایان خود در کلیات دین و مباحث دینی، در پاره ای از مسائل و جزئیات کلامی و عقیدتی با آنان اختلاف یافته اند.

 

 

برای دیدن بقه متن به ادامه مطلب بروید . . .

ادامه نوشته

کلیات در باب فرقه شناسی (3)

شمار فرقه ها

در اینکه شمار فرقه های مسلمانان یا فرقه های اسلامی چیست بسته به تعریفی که از «فرقه اسلامی» به دست داده می شود و همچنین بسته به نگاهی که به حدیث هفتادوسه ملت افکنده می شود اختلاف نظری بروز کرده است. توجه به ملاک نخست سبب شده است برخی از فرقه ها بیرون از شمار فرقه های اسلامی قلمداد شوند، چونان که مبحث دوم نیز سبب شده است گاه فرقه هایی را از هم جدا یا درهم ادغام و کم یا زیاد کنند تا عدد هفتاد و سه حاصل آید. پیشتر به مساله نخست یعنی ملاک اسلامی بودن فرقه نگاهی افکنده شد و اینک مناسب است به مساله حدیث هفتاد و سه ملت هم نگریسته شود.

1 حدیث هفتاد و سه ملت

یکی از احادیثی که به فراوانی مورد توجه ارباب کلام و صاحبان کتابهای ملل و نحل قرار گرفته حدیثی منقول از پیامبر اکرم (ص) است که فرمود: «قد افترقت بنو اسرائیل الیهود منهم علی احدی و سبعین فرقه کلها فی النار الاواحده و افترقت النصاری علی اثنین و سبعین فرقه کلها فی النار الاواحده و ستفترق هذه الامه علی ثلاث و سبعین فرقه کلهم فی النار الا واحده»؛ یهودیان بنی اسرائیل به هفتاد و یک فرقه شدند که همه بجز یکی دوزخی اند، مسیحیان به هفتاد و دو فرقه شدند که همه بجز یکی دوزخی اند، و این امت نیز به هفتاد و سه فرقه خواهد شد که همه بجز یکی دوزخی اند.

 

برای دیدن بقیه متن به ادامه مطلب بروید . . .

ادامه نوشته

کلیات در باب فرقه شناسی (4)

فرقه ناجیه

حدیث هفتاد و دو یا هفتاد و سه ملت- چونان که گذشت- دارای دو بخش است: بخش نخست به شمار فرقه ها می پردازد و بخش دوم «فرقه ناجیه» را تعیین می کند. این بخش اخیر در مقایسه با بخش نخست هم دشواریهای بیشتری به میان آورده و هم سخن از صحت و سقم آن با پیشداوریها و الحاد و تکفیرهای بیشتری رویاروی می شود. در این بخش که گاه سوگمندانه بر گزارشهای تاریخی و داوریهای کلامی نیز اثری منفی بر جای گذاشته دو چالش وجود دارد:
چالش نخست آن است که از این هفتاد و اندی فرقه، آیا بخش اکثریت آن اهل دوزخ و اقلیتی اهل بهشت هستند یا آنکه بر عکس، در محصول مکتب تربیتی اسلام بخش اغلب و چشمگیرتر آن به سعادت می رسند و بهشتی اند و تنها بخش اندک و خلاف قاعده آن به سعادت نمی رسند و فرجامشان دوزخ است.
هر چند موضع عمومی کسانی که از دیدگاه ایدئولوژیک به تاریخ می نگرند دفاع از «اقلیت نجات یافته» است و این موضع در منابع قدیم و جدید و صرف نظر از عقیده و مذهب صاحبان این منابع دیده می شود، اما در دیدگاه کسانی که از تسامح بیشتری بهره دارند از «اکثریت نجات یافته» و از اینکه تنها یک فرقه دوزخی است سخن به میان می آید. غزالی از پیشگامان این رویکرد است و امروزه نیز در میان پیروان جنبش اصلاحگری دینی دو سده اخیر این نظریه طرفدارانی دارد. این گروه به روایتهایی استناد می کنند که در آنها از پیامبر (ص) نقل شده است که پس از خبر دادن از افتراق امت به هفتاد و سه فرقه فرمود: «کلها فی الجنه الا واحده» یا «الهالک منها واحده» و یا «کلها فی الجنه الا الزنادقه».


 

 

برای دیدن بقیه متن به ادامه مطلب بروید . . .

ادامه نوشته

کلیات در باب فرقه شناسی (5)

فرقه های اصلی


1- دسته بندی فرق از سوی ملطی:

از دیدگاه ملطی، که یکی از دیرین ترین منابع فرقه شناختی را فراهم نهاده، شمار فرقه های اصلی شش مورد است و این فرقه ها به ترتیب عبارتند از: زنادقه با پنج فرقه یا انشعاب داخلی، جهمیه با هشت فرقه، قدریه با هفت فرقه، مرجئه با دوازده فرقه، رافضه با پانزده فرقه و حروریه (خوارج) با بیست و پنج فرقه. بدین سان اگر از عناوین فرقه های اصلی که در دیدگاه ملطی تا حدی انتزاعی شمرده شده اند صرف نظر شود حاصل جمع فرقه ها یا انشعابهای درونی همان عدد هفتاد و دو خواهد شد تا حدیث هفتاد و دو ملت را بر شمار فرقه ها منطبق سازد. (منبع: ملطی، التنبیه والرد، ص 91)

2- دسته بندی فرق از سوی اشعری:

در گزارش اشعری در مقالات الاسلامیین مسلمانان به طور اصولی به ده صنف قسمت شده اند و این اصناف دهگانه به ترتیب عبارتند از: شیعه، خوارج، مرجئه، معتزله، جهمیه، ضراریه، حسینیه، بکریه، عامه، اصحاب حدیث و کلابیه. در منابع متاخرتر از اشعری کما بیش همین مبنا مورد توجه قرار گرفته است. برای نمونه، بغدادی هفتاد و دو فرقه ای را که در کنار فرقه هفتاد و سوم یا همان فرقه ناجیه که از دیدگاه او اهل سنت است، نام می برد بدین شرح دسته بندی می کند؛ بیست فرقه از روافض، بیست فرقه خوارج، بیست فرقه قدریه، بیست فرقه مرجئه، سه فرقه نجاریه، بکریه، ضراریه، جهمیه و کرامیه. بدین ترتیب در گزارش بغدادی فرقه های اسلامی در قالب نه دسته سامان یافته اند که اگر اهل سنت را نیز در کنار آنها یک دسته بدانیم مجموع دسته ها یا اصناف مسلمانان یا آنچه ما آن را شاخه های اصلی می نامیم به ده مورد خواهد رسید. (منبع: بغدادی، الفرق بین الفربق، ص 25 و 26)

 

 

بقیه متن را در ادامه مطلب ببینید . . .

ادامه نوشته

معانی فرقه (بخش اول)

معانی فرقه

در میان آثار رایج و مشهور و مورد استناد دانش فرقه شناسى، تعریف مشخص از فرقه و تمایز آن با واژه هاى مترادف نشده و نیز کاربرد آن در موارد زیادى با طایفه، ملت، نحله، مقاله، مذهب یکسان تلقى شده است. بنابراین در اینجا صرفا به معناى لغوى و اصطلاحى فرقه مى پردازیم و از واژه هاى مترادف آن صرف نظر مى کنیم.

1- معنای واژه فرقه

واژه فرقه که جمع آن فرق است از ماده « فرق» که در لغت به معناى جدا کردن بین دو چیز، پراکندن و اختلاف است، گرفته شده و در لغت به مطلق دسته، گروه، جماعت و طایفه اى گفته مى شود که از بقیه جدا شده باشند. فریق نیز اگرچه در کاربرد فرقه شناسى و در آثار فرهنگ اسلامى گاهى به معناى فرقه است، اما از نگاه برخى از ارباب لغت به جماعت و طایفه اى از مردم مى گویند که تعداد نفرات آن از فرقه بیشتر باشد. فرقه نیز اسم مصدر افتراق و به معناى جدایى مى باشد. این واژه در اصطلاح قرآنى برخلاف مشتقات آن، تنها یک بار به کار رفته است: « ما کان المؤمنون لینفروا کافة فلو لا نفر من کل فرقة منهم طائفة لیتفقهوا فی الدین و لینذروا قومهم إذا رجعوا إلیهم لعلهم یحذرون؛ شایسته نیست مؤمنان همگى (بسوى میدان جهاد) کوچ کنند چرا از هر گروهى از آنان، طایفه اى کوچ نمى کند (و طایفه اى در مدینه بماند)، تا در دین (و معارف و احکام اسلام) آگاهى یابند و به هنگام بازگشت بسوى قوم خود، آنها را بیم دهند؟! شاید (از مخالفت فرمان پروردگار) بترسند، و خوددارى کنند! ( توبه/آیه122) و نیز نزد برخى از ارباب لغت به گروهى گفته مى شود که تعداد نفرات آن از طایفه بیشتر باشد و چه بسا طایفه به یک نفر نیزاطلاق شود. اما با نگاهى به کاربرد این دو اصطلاح نزد ارباب ملل و نحل، کتب لغت و برخى از متون روایى، روشن مى شود که تمایز چندانى بین دونبوده است.

2- فرقه در معنای مذهبی- اعتقادی

البته در اصطلاح فرقه شناسان و آثارمربوط به فرق و مذاهب، فرقه به دسته اى از مردم، بدون ملاحظه تعداد آنها، اطلاق مى شود که به لحاظ اعتقادى هماهنگ بوده و از دیگر گروههاى رقیب وجه تمایزى داشته باشند. به علاوه اینکه واژه مذهب نیز در برخى از متون کهن فرقه شناسى در ردیف و همسان فرقه به کار رفته است.. برخى نیز معتقدند که مذهب اصطلاحا به یکى از تیره ها و شعب یک دین اعم از تیره هاى کلامى همانند اسماعیلیه و معتزله و دیگر فرق کلامى و همچنین شیوه هاى سیر و سلوک مثل سلاسل صوفیه و یا روشهاى مختلف عملى در احکام فقهى همانند شافعى و حنفى و جعفرى اطلاق مى شود.

3- فرقه در معنای تمایز اندیشه هاى کلامى

همچنین این اصطلاح در بیشتر آثار رایج مربوط به ملل و نحل، ویژه گروههایى است که در اندیشه هاى کلامى از یکدیگر متمایز شده اند. در چنین آثارى نامى از مکاتب فقهى به عنوان فرقه ذکر نشده و صاحبان آنها بر این باورند که اختلافات فقهى و آنچه که مربوط به طاعت است، نه تنها مصیب و مجاز، بلکه امرى پسندیده و موجب رحمت است و از نگاه آنها حتى برفرض پذیرش خطاى مجتهد، این گونه خطاها از آن نوع نیست که همانند اختلافات در امور مربوط به عقیده سر از گمراهى دربیاورد. با این حال در برخى از آثار فرقه شناسى، علاوه بر دسته بندى هاى سیاسى دهه های نخست پس از رحلت پیامبر(ص)، اختلافها و روشهاى مختلف و متمایز فقهى قرون نخست نیز با عنوان فرقه شمارش شده است. البته با این تفاوت که نویسندگان این کتب در گزارش خود از فرقه های فقهی، تنها به ذکر روشها و نه تعالیم آنها بسنده، کرده اند.

4- فرقه در معنای دسته هاى مختلف کلامى، فقهى، سیاسى و سلوکى

همچنین برخى دیگر به دسته هاى صوفیان نیز عنوان فرقه داده اند و آنان را در ردیف فرقه های اسلامی شمارش کرده اند. با توجه به این کاربردهاى مختلف مى توان گفت مراد از فرقه هاى اسلامى، همان دسته هاى مختلف کلامى، فقهى، سیاسى و سلوکى هستند که تعالیم و روشهاى خود را به نحوى از فرهنگ اسلامى گرفته و یا بدان منتسب کرده اند و از دیگر گروههاى رقیب به گونه اى ممتاز شده اند.

5- فرقه در معنای جدایى از جماعت

طرفه آنکه یکی از عوامل اصلی اختلاف فرقه نگاران در اسامی و القاب و تعداد فرقه ها، نگاه خاص هر یک از آنها به ماهیت فرقه، عدم میز بین یک نگاه جزئى به مسئله و فرقه به عنوان یک گروه متشکل و محور شکل گیرى فرقه و مراد آنها از فرقه گرایی است. و نیز این واژه نزد برخى، با توجه به معناى لغوى آن (جدایى از جماعت)، ضد جماعت و ویژگى دسته هاى پراکنده و اهل هوا و هوس که داراى آرا و اندیشه هاى مختلف و همراه با تنازع و اختلاف بوده اند، به کار رفته و طبعا ناپسند شمرده شده است، اما با اندک توجه و جست و جو در کاربردهاى آن در فرهنگ اسلامى و متون روایى وبه ویژه نزد ارباب ملل و نحل، روشن است که از آن معناى ناپسندى اراده نشده است. به علاوه اینکه در آن صورت، پسوند ناجیه و هالکه و حق و باطل براى آن معناى محصلى نداشت.

 

 

معانی فرقه (بخش دوم)

تمایز فرقه اسلامى از غیراسلامى

قابل ذکر است که عالمان و فرقه شناسان اسلامى شرایط اصلى تمایز فرقه اسلامى از غیراسلامى را در اقرار به شهادتین و پذیرش فى الجمله آموزه هاى پیامبر(ص( می دانند و بر این اساس عموما غلو و اباحى گرى و قول به تناسخ و احیانا دشمنى با خاندان نبوت را خروج از ملت اسلام تلقى مى کنند. اما در تعیین مصادیق فرقه خارج ازاسلام همداستان نیستند و برخى از آنها نیز بدون هیچ گونه داورى و تعیین فرقه هاى اسلامى از غیر اسلامى، صرفا به گزارش دیدگاههاى فرق پرداخته اند و اشاره اى به تکفیر و خروج آنها از اسلام نکرده اند.

7- رسالت دانش فرقه شناسى

با توجه به این اختلافات در یک نگاه جامع تر و با توجه به مجموعه اى از آثار فرقه شناسى مى توان بر این باور بود که رسالت دانش فرقه شناسى، بیان و گزارش تاریخ، عقاید سیاسى، کلامى و روشهاى فکرى گروههایى است که در بستر تفکر اسلامى و با استناد به آموزه هاى آن شکل گرفته و به نحوى در رهبرى و اعتقادات از دیگر گروههاى رقیب متمایز مى باشند. این البته برخلاف علم کلام است که رویکرد آن شرح و تبیین و اثبات اندیشه هاى کلامى خاص و رد و نقد عقاید دیگران است. البته روشن است که علم فرقه شناسى به عنوان تاریخ عقاید گروههاى اسلامى و روشهاى فکرى آنان را نه تنها مى توان یکى از مهم ترین ابزارهای کار متکلمان دانست، بلکه شناخت تاریخ تحولات سیاسى نیز تا حدود زیادى بستگی به آگاهى از آن دارد. به علاوه وابستگى فهم حدیث و اسباب ورود و آگاهى از واسطه هاى نقل آن به چنین دانشى، مورد انکار احدى نیست.

8- آغاز فرقه گرایى

بررسى آغاز شکل گیرى فرقه ها در اسلام درمبحث ویژه ای می طلبد. اما تذکر این نکته در اینجا ضرورى مى نماید که به این موضوع نیز نگاه یکسانى وجود ندارد و این امر تا حدود زیادى بستگى به مراد و تعریف هر یک از صاحب نظران این رشته از فرقه دارد. شاید چنین اختلافى با توجه به تفاوت مبانى فرقه نگاران و تعریف آنها از فرقه، طبیعی نیز جلوه کند. از این جهت است که ملاحظه مى کنیم آثار کهنى نظیر فرق الشیعة، کتاب الزینة، المقالات والفرق و مسائل الامامة و عمده آثارى که با گرایش شیعى نوشته شده اند، در شمارش فرقه هاى اسلامى، آغاز فرقه گرایى را دسته بندیهاى سیاسى صحابه بر سر امامت می دانند و قدمت آن را به نخستین روز رحلت پیامبر(ص)، یعنى جریان سقیفه به عنوان یک اختلاف مستقر رسانیده، به فرقه هایى اشاره مى کنند که نامى از آنها در دیگر آثار نیست. اما گزارشگرانى نظیر اشعرى، بغدادى، شهرستانى و برخى از مورخین دیگر اهل سنت، با توجه به تعریف آنان از فرقه، به علاوه تقدس و نگاه خاص آنان به عصر خلفاى راشدین، دسته بندیهاى سیاسى آن عصر را تحت عنوان اختلافات موردى ( و شاید اجتهادى و بخشیدنى) ذکر مى کنند و فرقه گرایى به معناى دقیق آن را از زمان شکل گیرى خوارج و بعد از عصر خلفا مى دانند.
براساس دیدگاه نخست، آغاز فرقه گرایى و چه بسا رشد اساسى فرقه گرایى در اسلام را باید از آن روزى دانست که مسلمانان در یک صف بندى کاملا متمایز به مناقشه بر سر موضوع امامت و رهبرى جامعه پرداختند. آنان نه تنها اختلاف خویش را درباره مصادیق امام و جانشین پیامبر(ص) ظهور و بروز دادند، بلکه در شأن و ویژگیهاى آن نیز به مشاجره پرداختند. جالب اینکه هر کدام نیز بر سیره و سخنان پیامبر(ص) تکیه مى کردند. براساس این دیدگاه حتى مى توان از این همه به عقب تر رفته و زمینه ها و عوامل اصلى و ظهور مواردى از آن را در زمان پیامبر(ص)، به ویژه در اواخر عمر آن حضرت دانست. با توجه به چنین اندیشه ای، اولین فرقه هاى اسلامى تحت عنوان انصار، طرفداران ابوبکر، طرفداران امام على علیه السلام، بلافاصله بعد از رحلت پیامبر اسلام شکل گرفت و ما قبل از شکل گیرى خوارج و مرجئه و معتزله، با گروههای شیعى، بوبکرى، علوى، عثمانى و معتزلى (معتزله سیاسى و قاعدین) روبه رو هستیم. گذشته از آن، اگر بر فرض جریان سقیفه را موردى و زودگذر تلقى کنیم و معتقد باشیم که اختلافى غیر مستقر بود و بعد از آن نیز پیگیرى نشد، قصه شوراى شش نفره بعد از عمر و در پى آن شدت گرفتن نزاع عثمانیه و معاویه و حزب او از یک سو و طرفداران و شیعیان پا برجا و عقیدتى امام على(ع) از سوى دیگر را چگونه می توان فرقه گرایی به معنای واقعی آن ندانست.