3- نسبت «فرقه» با «صنف»

گاه در درون یک فرقه نیز بر سر پاره ای مسائل اختلاف نظر روی می دهد و در نتیجه این اختلاف، انشعابهایی به وقوع می پیوندد. در منابع فرقه شناختی گاه از این انشعابهای درونی با نام «صنف» یاد می شود و گاه نیز واژه «فرقه» در مورد آنها به کار می رود که این خود ممکن است زمینه خطای در برداشت را فراهم آورد.

4- نسبت «فرقه» با «حزب سیاسی»

ناگفته نماند که گاه واژه فرقه برای دلالت بر احزابی با ماهیت سیاسی نیز به کار گرفته شده است، چونان که خوارج آغازین را فرقه خوانده اند، در حالی که آنها به لحاظ ماهیت و اهداف و برنامه ها یک حزب سیاسی معارض بوده اند. البته این امکان وجود دارد که گفته شود اطلاق فرقه بر چنین حزبهایی ناظر به دوره ای از تکامل آنهاست که درونمایه ها و سامانه های کلامی مشخص خود را به دست آورده و از این روی در نزاعهای کلامی به عنوان یکی از «طرف»ها مطرح شده اند. به هر روی، با توجه به آنچه گذشت می توان مدلول واژه «فرقه» را در منابع تاریخی و فرقه شناسی چنین مشخص کرد: فرقه عبارت است از گروه یا دسته ای از مردم به خواست و عقیده دینی مشترک یا برداشت مشترکی از دین دارند و به رغم وحدت نظر با همتایان خود در کلیات دین و مباحث دینی، در پاره ای از مسائل و جزئیات کلامی و عقیدتی با آنان اختلاف یافته اند.

معیار و معنای فرقه اسلامی

چه فرقه ای اسلامی است؟ وقتی سخن از فرقه های «اسلامی» به میان می آید. باید دید کدام فرقه ها «اسلامی» هستند و به رغم همه اختلاف نظرهایی که میان فرقه ها وجود دارد، مرز این اختلاف کجاست و کدام اختلاف یا انکار است که صف اسلامی بودن را از صاحبانش سلب می کند. به رغم تاریخ پرماجرای تکفیر و الحاد که در دو عرصه کلام و فقه رخ نموده و به رغم همه سوء استفاده هایی که از این حربه شده و می شود، آنگاه که بحث فرقه ها و انتساب رسمی به دین اسلام در میان است، حتی سخت گیرترین کسان آن اندازه که بعدها در فقه و کلام به تکفیر روی آورده شده، این ابزار را به کار نگرفته و تا اندازه ای تسامح نشان داده اند.

1- معنای فرقه از نظر عبدالقاهر بغدادی

یکی از کسانی که در مقدمات فرقه نگاری خود بدین بحث پرداخته عبدالقاهر بغدادی است. او در الفرق بین الفرق خود در این باره می نویسد:«کسانی که به اسلام منتسبند در این باره که چه کسانی در شمول نام عمومی اسلام جای می گیرند اختلاف نظر کرده اند. ابوالقاسم کعبی در مقالات خود آورده است: هرگاه کسی « امت اسلام» بگوید این عنوان بر همه کسانی که به نبوت محمد (ص) ایمان داشته و پذیرفته باشند که هر چه آن حضرت آورده حق است اطلاق می شود، صرف نظر از آنکه پس از این عقیده چه عقاید دیگری اظهار کنند. گروهی مدعی شده اند «امت اسلام» همه کسانی را که به وجوب نماز به سمت قبله اعتقاد داشته باشند در بر می گیرد. اما کرامیه معتقدند امت اسلام عنوانی است در برگیرنده هر کس که به «شهادتین» اقرار کند.
البته، بغدادی پس از نقل این دیدگاهها بیدرنگ به نقد آنها می پردازد و سرانجام خود این فرض را بر می گزیند که اصطلاح «امت اسلام» همه کسانی را در بر می گیرد که «به حدوث عالم، توحید صانع گیتی، قدم و صفات او و عدل و حکمت او و همچنین نفی تشبیه از او، به نبوت محمد (ص) و رسالت او برای همه جهانیان، به ابدی بودن آیین او، به اینکه همه آنچه او آورده حق است، به اینکه قرآن سرچشمه احکام شریعت اوست و سرانجام به اینکه کعبه قبله ای است که باید به سوی آن نمازگزارد اعتراف و اقرار دارند». بغدادی سپس ادامه می دهد که اگر کسی افزون بر این عقاید بدعتهایی نیز به میان آورد باید در آن نگریست؛ اگر این بدعتها را آورده در شمار مسلمانان نیست و از «حرمت قانونی» یک مسلمان نیز بی بهره است؛ اما اگر بدعتهایی که آورده از نوع بدعتهای معتزله، خوارج، رافضه، زیدی، نجاریه، جهمیه و همانند آن باشد صاحب این بدعتها در برخی از احکام یا به دیگر سخن برخی از حقوق از قبیل به خاک سپرده شدن در قبرستان مسلمانان و امکان حضور در مساجد برخوردار خواهد بود.
هرچند این داوری بغدادی تا اندازه ای سختگیرانه می نماید، اما در این جستار که درصدد مشخص کردن «مدلول حداقلی» واژه مسلمان یا اسلامی هستیم همین اندازه گویا خواهد بود که ما را به باور عمومی پذیرفته شده ای در این باره راه نماید و آن اینکه صرف نظر از اختلاف در تعبیرها و صرف نظر از اهدافی کلامی که در ورای این تعریف و چانه زنی بر سر آن وجود دارد و با یادآوری اینکه هدف از تحلیل تاریخی فرقه های اسلامی داوری درباره بهشتی و دوزخی بودن پیروان آنها نیست، هنگامی که از یک «فرقه اسلامی» سخن به میان می آوریم مقصود ما هر فرقه ای است که به یگانگی خداوند و به نبوت حضرت محمد (ص) عقیده داشته باشد. این حقیقت چیزی است که در روایات فراوانی از اهل سنت آمده، در منابع شیعی نیز تایید شده و در فقه هم صرف نظر از اختلاف در جزئیات پذیرفته شده است. شاید اصطلاح «اهل قبله» نیز بیانی دیگر برای همین امر باشد.
البته این نیز روشن است که هر کدام از فرقه های اسلامی یاد شده برداشت یا تلقی مشخصی از دین و اصول آن دارند و گاه این برداشتها- یا به تعبیر رایج در ادبیات امروزین قرائتها- تا حد تقابل نیز با یکدیگر اختلاف به هم می رسانند. اما نباید از یاد برد که دادن صفت «فرقه اسلامی» به هر یک از این برداشتها لزوما به معنی آن نیست که این فرقه برابر نهاده اسلام است و تصویری که از دین به دست می دهد نیز یگانه تفسیر ممکن برای دین. بنابراین، شاید این نیز منطقی به نظر رسد که گفته شود: مقصود از «فرقه اسلامی» هر گروهی است که در محیط مسلمانان و با نظر به باوری از باورهای مسلمانان شکل گرفته باشد و ترسیمی خاص از این باور به دست دهد، خواه این باور واقعا درست باشد و خواه نادرست.
بدین ترتیب اصطلاح «فرقه اسلامی» آن اندازه وسعت می یابد که می تواند طیف های متفاوت و متعارض از مسلمانان را در برگیرد، هر چند این طیفها در نزاعهای کلامی و در ردیه ها و دفاعیه ها به همدیگر انگ کفر و نامسلمانی هم زده باشند.