کلیات در باب فرقه شناسی (5)

فرقه های اصلی


1- دسته بندی فرق از سوی ملطی:

از دیدگاه ملطی، که یکی از دیرین ترین منابع فرقه شناختی را فراهم نهاده، شمار فرقه های اصلی شش مورد است و این فرقه ها به ترتیب عبارتند از: زنادقه با پنج فرقه یا انشعاب داخلی، جهمیه با هشت فرقه، قدریه با هفت فرقه، مرجئه با دوازده فرقه، رافضه با پانزده فرقه و حروریه (خوارج) با بیست و پنج فرقه. بدین سان اگر از عناوین فرقه های اصلی که در دیدگاه ملطی تا حدی انتزاعی شمرده شده اند صرف نظر شود حاصل جمع فرقه ها یا انشعابهای درونی همان عدد هفتاد و دو خواهد شد تا حدیث هفتاد و دو ملت را بر شمار فرقه ها منطبق سازد. (منبع: ملطی، التنبیه والرد، ص 91)

2- دسته بندی فرق از سوی اشعری:

در گزارش اشعری در مقالات الاسلامیین مسلمانان به طور اصولی به ده صنف قسمت شده اند و این اصناف دهگانه به ترتیب عبارتند از: شیعه، خوارج، مرجئه، معتزله، جهمیه، ضراریه، حسینیه، بکریه، عامه، اصحاب حدیث و کلابیه. در منابع متاخرتر از اشعری کما بیش همین مبنا مورد توجه قرار گرفته است. برای نمونه، بغدادی هفتاد و دو فرقه ای را که در کنار فرقه هفتاد و سوم یا همان فرقه ناجیه که از دیدگاه او اهل سنت است، نام می برد بدین شرح دسته بندی می کند؛ بیست فرقه از روافض، بیست فرقه خوارج، بیست فرقه قدریه، بیست فرقه مرجئه، سه فرقه نجاریه، بکریه، ضراریه، جهمیه و کرامیه. بدین ترتیب در گزارش بغدادی فرقه های اسلامی در قالب نه دسته سامان یافته اند که اگر اهل سنت را نیز در کنار آنها یک دسته بدانیم مجموع دسته ها یا اصناف مسلمانان یا آنچه ما آن را شاخه های اصلی می نامیم به ده مورد خواهد رسید. (منبع: بغدادی، الفرق بین الفربق، ص 25 و 26)

3- دسته بندی فرق از سوی اسفراینی:

در گزارش اسفراینی نیز هفتاد و دو فرقه غیرناجی به ترتیبی همسان با آنچه بغدادی آورده است مرتب شده اند: بیست فرقه روافض، بیست فرقه خوارج، بیست فرقه قدریه معتزله، هفت فرقه مرجئه، بکریه، نجاریه، ضراریه، جهمیه و سرانجام کرامیه، تا بدین ترتیب عدد هفتاد و دو به دست آید و از آن پس به فرقه هفتاد و سوم یعنی فرقه ناجیه که از دیدگاه او همان اهل سنت است پرداخته شود. بدین سان روشن می شود که در گزارش اسفراینی نیز شاخه های اصلی فرق شامل ده مورد است. (منبع: اسفراینی، التبصیر فی الدین، 30 و 31 )

4- دسته بندی فرق در نزد حسینی علوی:

 در گزارش حسینی علوی که کتاب خود را افزون بر سه دهه پیش از الملل و النحل شهرستانی نوشته اینچنین می گوید :«اصول مذاهب فرق اسلامی هشت بیش نیست، لیکن هر یکی را شعب و طرقی است، چنان که مجموع آن هفتاد و سه فرقه شود: مذهب سنت و جماعت، مذهب معتزله، مذهب شیعه، مذهب خوارج، مذهب مجبره، مذهب مشبهه و کرامی، مذهب الصوفیه، مذهب مرجئه». این گزارش تا اندازه ای به گزارش مقدسی نزدیک است که فرقه های اصلی را شامل شیعه، خوارج، مشبهه، معتزله، مرجئه، صوفیه و فرقه های اهل حدیث می داند. در منابع متاخرتر نیز صاحب ابجدالعلوم بزرگترین فرقه های اسلامی را هشت فرقه یعنی معتزله، شیعه، خوارج، مرجئه، نجاریه، جبریه، مشبهه و ناجیه معرفی می کند و آنگاه مدعی می شود که همین گروه اخیر را اهل سنت و جماعت گویند و این چیزی است که صاحبان کتب ملل و نحل آورده اند.

5- دسته بندی شهرستانی و ابن جزم و نوبختی از فرق

از این گزارشها که بگذریم شهرستانی کمترین تعداد را برای شاخه های اصلی فرقه های اسلامی برشمرده و اظهار می دارد که فرقه های بزرگ اسلامی شامل چهار عنوان قدریه، صفاتیه، خوارج و شیعه است که گاه با همدیگر ترکیب می شوند و از هر فرقه ای صنفهایی چند منشعب می شوند تا شمار آنها به هفتاد و سه فرقه برسد. (منبع: شهرستانی، الملل و النحل، ج 1، ص 15)
همانند این گزارش اخیر که شاخه های اصلی یا فرقه های بزرگ را شامل تعداد کمتری می داند در برخی از منابع دیگر نیز دیده می شود، چونانه که برای نمونه، ابن حزم فرقه های اصلی مسلمانان را پنج فرقه و شامل اهل سنت، معتزله، مرجئه، شیعه و خوارج می داند، یا نوبختی از آن سخن به میان می آورد که فرقه های اصلی اسلامی چهارفرقه یعنی شیعه، معتزله، مرجئه و خوارج هستند. (منبع: نوبختی،، فرق الشیعه، ص 17)

دسته بندی نهایی

هرچند تفاوتهای دیگری نیز از این نوع در منابع فرقه شناختی یا تاریخی دیده می شود اما بر پایه همانندی ها و همسویی های فکری و نیز همداستانی های تاریخی می توان فرقه های اسلامی را در قالب چند گروه بزرگ زیر سامان داد:

گروه اول فرقه های نخستین:

مقصود از این فرقه ها، آن دسته از رویکردهای کلامی است که در پاسخ به آغازین پرسشهای کلامی در تاریخ اسلام رخ نموده اند. به طور طبیعی این بخش فرقه هایی چون مرجئه، قدریه، جهمیه، جبریه، اهل حدیث از این قبیل را در بر می گیرد.

گروه دوم مکتب کلامی اعتزال:

مقصود از مکتب کلامی اعتزال همان چیزی است که در منابع فرقه شناختی به خطا و یا با اهدافی کلامی از آن با نام فرقه های معتزله و گاه فرقه های معتزله و جهمیه یاد شده و خود نماینده جریان خردورزی در برخورد با متون و آموزه های دینی و نخستین صورت تکامل یافته وکلام دینی در جامعه مسلمانان است.

گروه سوم مکتب کلامی اهل سنت:

در مباحث کلامی مقصود از این مکتب فرقه های یا مسلکهایی کلامی است که با تکیه بر میراث اندیشه دینی معتزله و از رهگذر آمیزش این میراث با انگاره های اهل حدیث و با رویکردی معتدلانه تر به متون دینی، رویاروی جریان فکری اعتزال شکل گرفته است. این بخش به سبب ویژگی یاد شده فرقه ها یا مسلکهایی کلامی چون اشاعره، ماتریدیه و طحاویه را در بر می گیرد.

گروه چهارم خوارج:

در مباحث کلامی از خوارج به عنوان یک حزب سیاسی و پس از آن از تحول کلامی و نیز فرقه های خوارج بحث می شود.

گروه پنجم شیعه:

در مباحث کلامی از این گروه به مفهوم عام آن سخن به میان می آید، هم از این نظر که یک جنبش سیاسی و از آغازین جنبشها یا به صورتی دقیق تر نخستین جنبش سیاسی بوده و هم از این نظر که یک مکتب کلامی مستقل و همه جانبه است که افزون بر قدمت از ماندگاری و پویایی نیز برخوردار بوده است.