تمایز فرقه اسلامى از غیراسلامى

قابل ذکر است که عالمان و فرقه شناسان اسلامى شرایط اصلى تمایز فرقه اسلامى از غیراسلامى را در اقرار به شهادتین و پذیرش فى الجمله آموزه هاى پیامبر(ص( می دانند و بر این اساس عموما غلو و اباحى گرى و قول به تناسخ و احیانا دشمنى با خاندان نبوت را خروج از ملت اسلام تلقى مى کنند. اما در تعیین مصادیق فرقه خارج ازاسلام همداستان نیستند و برخى از آنها نیز بدون هیچ گونه داورى و تعیین فرقه هاى اسلامى از غیر اسلامى، صرفا به گزارش دیدگاههاى فرق پرداخته اند و اشاره اى به تکفیر و خروج آنها از اسلام نکرده اند.

7- رسالت دانش فرقه شناسى

با توجه به این اختلافات در یک نگاه جامع تر و با توجه به مجموعه اى از آثار فرقه شناسى مى توان بر این باور بود که رسالت دانش فرقه شناسى، بیان و گزارش تاریخ، عقاید سیاسى، کلامى و روشهاى فکرى گروههایى است که در بستر تفکر اسلامى و با استناد به آموزه هاى آن شکل گرفته و به نحوى در رهبرى و اعتقادات از دیگر گروههاى رقیب متمایز مى باشند. این البته برخلاف علم کلام است که رویکرد آن شرح و تبیین و اثبات اندیشه هاى کلامى خاص و رد و نقد عقاید دیگران است. البته روشن است که علم فرقه شناسى به عنوان تاریخ عقاید گروههاى اسلامى و روشهاى فکرى آنان را نه تنها مى توان یکى از مهم ترین ابزارهای کار متکلمان دانست، بلکه شناخت تاریخ تحولات سیاسى نیز تا حدود زیادى بستگی به آگاهى از آن دارد. به علاوه وابستگى فهم حدیث و اسباب ورود و آگاهى از واسطه هاى نقل آن به چنین دانشى، مورد انکار احدى نیست.

8- آغاز فرقه گرایى

بررسى آغاز شکل گیرى فرقه ها در اسلام درمبحث ویژه ای می طلبد. اما تذکر این نکته در اینجا ضرورى مى نماید که به این موضوع نیز نگاه یکسانى وجود ندارد و این امر تا حدود زیادى بستگى به مراد و تعریف هر یک از صاحب نظران این رشته از فرقه دارد. شاید چنین اختلافى با توجه به تفاوت مبانى فرقه نگاران و تعریف آنها از فرقه، طبیعی نیز جلوه کند. از این جهت است که ملاحظه مى کنیم آثار کهنى نظیر فرق الشیعة، کتاب الزینة، المقالات والفرق و مسائل الامامة و عمده آثارى که با گرایش شیعى نوشته شده اند، در شمارش فرقه هاى اسلامى، آغاز فرقه گرایى را دسته بندیهاى سیاسى صحابه بر سر امامت می دانند و قدمت آن را به نخستین روز رحلت پیامبر(ص)، یعنى جریان سقیفه به عنوان یک اختلاف مستقر رسانیده، به فرقه هایى اشاره مى کنند که نامى از آنها در دیگر آثار نیست. اما گزارشگرانى نظیر اشعرى، بغدادى، شهرستانى و برخى از مورخین دیگر اهل سنت، با توجه به تعریف آنان از فرقه، به علاوه تقدس و نگاه خاص آنان به عصر خلفاى راشدین، دسته بندیهاى سیاسى آن عصر را تحت عنوان اختلافات موردى ( و شاید اجتهادى و بخشیدنى) ذکر مى کنند و فرقه گرایى به معناى دقیق آن را از زمان شکل گیرى خوارج و بعد از عصر خلفا مى دانند.
براساس دیدگاه نخست، آغاز فرقه گرایى و چه بسا رشد اساسى فرقه گرایى در اسلام را باید از آن روزى دانست که مسلمانان در یک صف بندى کاملا متمایز به مناقشه بر سر موضوع امامت و رهبرى جامعه پرداختند. آنان نه تنها اختلاف خویش را درباره مصادیق امام و جانشین پیامبر(ص) ظهور و بروز دادند، بلکه در شأن و ویژگیهاى آن نیز به مشاجره پرداختند. جالب اینکه هر کدام نیز بر سیره و سخنان پیامبر(ص) تکیه مى کردند. براساس این دیدگاه حتى مى توان از این همه به عقب تر رفته و زمینه ها و عوامل اصلى و ظهور مواردى از آن را در زمان پیامبر(ص)، به ویژه در اواخر عمر آن حضرت دانست. با توجه به چنین اندیشه ای، اولین فرقه هاى اسلامى تحت عنوان انصار، طرفداران ابوبکر، طرفداران امام على علیه السلام، بلافاصله بعد از رحلت پیامبر اسلام شکل گرفت و ما قبل از شکل گیرى خوارج و مرجئه و معتزله، با گروههای شیعى، بوبکرى، علوى، عثمانى و معتزلى (معتزله سیاسى و قاعدین) روبه رو هستیم. گذشته از آن، اگر بر فرض جریان سقیفه را موردى و زودگذر تلقى کنیم و معتقد باشیم که اختلافى غیر مستقر بود و بعد از آن نیز پیگیرى نشد، قصه شوراى شش نفره بعد از عمر و در پى آن شدت گرفتن نزاع عثمانیه و معاویه و حزب او از یک سو و طرفداران و شیعیان پا برجا و عقیدتى امام على(ع) از سوى دیگر را چگونه می توان فرقه گرایی به معنای واقعی آن ندانست.