کلیات در باب فرقه شناسی (4)
فرقه ناجیه
حدیث هفتاد و دو یا هفتاد و سه ملت- چونان که گذشت- دارای دو بخش است: بخش نخست به شمار فرقه ها می پردازد و بخش دوم «فرقه ناجیه» را تعیین می کند. این بخش اخیر در مقایسه با بخش نخست هم دشواریهای بیشتری به میان آورده و هم سخن از صحت و سقم آن با پیشداوریها و الحاد و تکفیرهای بیشتری رویاروی می شود. در این بخش که گاه سوگمندانه بر گزارشهای تاریخی و داوریهای کلامی نیز اثری منفی بر جای گذاشته دو چالش وجود دارد:
چالش نخست آن است که از این هفتاد و اندی فرقه، آیا بخش اکثریت آن اهل دوزخ و اقلیتی اهل بهشت هستند یا آنکه بر عکس، در محصول مکتب تربیتی اسلام بخش اغلب و چشمگیرتر آن به سعادت می رسند و بهشتی اند و تنها بخش اندک و خلاف قاعده آن به سعادت نمی رسند و فرجامشان دوزخ است.
هر چند موضع عمومی کسانی که از دیدگاه ایدئولوژیک به تاریخ می نگرند دفاع از «اقلیت نجات یافته» است و این موضع در منابع قدیم و جدید و صرف نظر از عقیده و مذهب صاحبان این منابع دیده می شود، اما در دیدگاه کسانی که از تسامح بیشتری بهره دارند از «اکثریت نجات یافته» و از اینکه تنها یک فرقه دوزخی است سخن به میان می آید. غزالی از پیشگامان این رویکرد است و امروزه نیز در میان پیروان جنبش اصلاحگری دینی دو سده اخیر این نظریه طرفدارانی دارد. این گروه به روایتهایی استناد می کنند که در آنها از پیامبر (ص) نقل شده است که پس از خبر دادن از افتراق امت به هفتاد و سه فرقه فرمود: «کلها فی الجنه الا واحده» یا «الهالک منها واحده» و یا «کلها فی الجنه الا الزنادقه».
اما در برابر اینان و از دیدگاه گروه نخست، فرقه نجات یافته تنها یک فرقه است جز ان هر چه هست تباه است و نادرست. گروه نخست یا درست تر بگوییم طیف نخست به رغم وحدت نظر در این کلیت در تعیین مصداق به نزاعی نفس گیر در آمده اند و هر طرف مدعی شده که خود همان «فرقه ناجیه» است، تا جایی که «فرقه ناجیه در دیدگاه معتزله همان معتزله است، در دیدگاه کرامیه خود کرامیه است، در دیدگاه مشبهه نیز مشبهه است و هر فرقه ای می پندارد که همه دیگران دوزخی اند». (عبدالحلیم محمود، التفکیر الفلسفی فی الاسلام، ص 100)
این دومین چالشی است که حدیث هفتاد و سه ملت با آن روبرو می شود و اینجاست که هر کدام مدعی فرقه ناجیه شده اند و هر یک نیز بر ادعای خود احادیثی آورده اند. اینک به نمونه هایی از احادیثی که در این زمینه نقل کرده اند می پردازیم:
الف) فرقه ناجیه در نزد اهل سنت:
در منابع اهل سنت عموما «فرقه ناجیه» همان اهل سنت است و البته از این فرقه با عناوین گوناگونی در احادیث یاد شده است:
1- در پاره ای از احادیث این گروه با عنوان «مااناعلیه و اصحابی» (آنچه من و اصحابم بر آن هستیم) مشخص شده است. (منبع: ترمذی، السنن، ج 5، ص 26؛ هیثمی، مجمع الزوائد، ج 7، ص 259)
2- در برخی از این احادیث از این گروه با نام «الجماعات» یاد شده است. (منبع: ابویعلی، مسند ابی یعلی، ج6، ص 342)
3- در برخی از این احادیث که ظاهرا بخش عمده تر را شامل می شود، این گروه «الجماعه» نامیده شده است. (نمونه هایی از این احادیث را بنگرید در: ابن حنبل، المسند، ج 4، ص 102؛ ابوداوود، السنن، ج 4، ص 198.)همین دسته از احادیث عمدتا در منابع فرقه شناختی اهل سنت مورد توجه و استناد قرار گرفته است. (منبع: بغدادی، الفرق بین الفرق، ص 4-7؛ اسفراینی، التبصیر فی الدین، ص 21 و 22)
ب) فرق ناجیه در نزد شیعی:
اما در منابع شیعی «فرقه ناجیه» همان پیروان اهل بیت هستند و در این زمینه به احادیثی چون حدیث سفینه یا احدایثی که صریحا از پیروان امام علی(ع) به عنوان فرقه نجات یافته یاد می کند استناد می شود. یکی از قدیمترین استنادها در منابع فرقه شناختی شیعی، روایتی است ک حسینی علوی در بیان الادیان می آورد و در این روایت از پیامبر خدا (ص) نقل شده که فرمود: رستگاران همان کسانی اند که در آیه «الذین یتبعون الرسول النبی الامی(اعراف/ 157) ترجمه؛ کسانی که از پیامبر امی پیروی می کنند. » از آنان یاد شده و اینان همان کسانی اند که با دو امانت گرانسگ پیامبر (ص) یعنی کتاب خدا و سنت او وفادار مانده اند (منبع: بیان الادیان، ص 51- 54.) همچنین به حدیثی دیگر از پیامبر (ص) استناد می شود که در آن در پاسخ کسانی که می پرسیدند «پس از شما چگونه راه رستگاری را بیابیم؟» فرموده بود: «انی تارک فیکم الثقلین ما ان تمسکتم به لن تضلوا من بعدی ابدا کتاب الله عترتی». (منبع: سبحانیع بحوث فی الملل و النحل، ج 1، ص 34)
در منابع زیدی نیز حدیث هفتاد و سه فرقه مورد توجه قرار گرفته و البته در ذیل آن همان مبحث فرقه ناجیه موضوع اختلاف واقع شده است. برای نمونه، قاسم بن محمد در کتاب الاساس لعقائد الاکیاس نخست حدیث «ستفترق امتی الی ثلاث و سبعین فرقه کلها هالکه الا فرقه واحده» را نقل می کند، سپس به موجب آیه اکمال دین و اخبار و احادیث، پیامبر اکرم(ص) از جانب خداوند و از رهگذر آیاتی چون آیه مودت، آیه تطهیر و آیه مباهله و همانند اینها و نیز احادثی که مخالف و موافق آن را انکار نکرده اند فرقه ناجیه را معرفی کرده است. مولف کتاب یاده شد که از عالمان زیدی سده یازدهم است در ادامه به احادیثی چون حدیث ثقلین، حدیث سفینه و جز آن استدلال می کند و آنگاه احادیثی را یادآور می شود که درباره برخی از اهل بیت نازل شده است:
ج) معتزله و فرقه ناجیه:
جالب آنکه از اینها هم که بگذریم معتزله با آنکه نمی بایست به اندازه اهل سنت به استنادهای نقلی روی بیاورند نیز در این میدان کم نیاورده و حدیثی نقل کرده اند که در آن پیامبر خدا (ص) فرمود: «ستفترق امتی علی فرق خیرها و ابرها المعتزله»؛ امت من به هفتاد و سه فرقه خواهند شد که برترین آنها و نیکوکارترین آنها معتزله اند.
به نظر می رسد که همین اندازه از گواهها بسنده می کند که ما را به بخشی از نزاع موجود بر سر تعیین «گوره رستگاران» راه نماید. هرچند داوری در این نزاع بر دوش کتابهای کلام و ایدئولوژی است و از همین روی از دایره بحث تاریخ فرق بیرون است، اما از این نکته نباید گذشت که وجود این نزاع که خود به حدیث هفتاد و سه ملت مستند است گاه بر چگونگی گزارش تاریخی منابع فرقه شناختی اثر گذاشته و این گزارشها را از بیطرفی به جانبداری نسبت به برخی فرقه ها یا موضع خصمانه نسبت به برخی دیگر کشانده است.
به هر روی از بحث «فرقه ناجیه» در می گذریم و به ادامه سخن درباره شمار فرقه های اسلامی باز می گردیم. چونان که گذشت بسته به نوع نگاه به حدیث هفتاد و سه ملت و نیز ملاک اسلامی بودن فرقه در شمار و نوع تداخل فرقه ها اختلافهایی بروز کرده است و البته به رغم این اختلاف، طرفداران انطباق حدیث یاد شده بر تاریخ، سرانجام شمار فرقه ها را به همان هفتاد و سه رسانده اند؛ اما در این میان آنچه مهمتر می نماید مساله فرقه های اصلی است که در مورد آن گزارشهایی متفاوت در دست است.
بیان ناگفته هایی که برسینه تاریخ سنگینی میکند و زمانه فرصت بیان آن را نداشت