ايدئولوژي شيخيه

اين ايدئولوژي با دست گذاشتن روي مفهوم «نايب امام زمان» از مكتب شيعه فاصله مي گيرد و نهايتاً با تدوين اصول و فروع دين جديد كاملاً از دين اسلام جدا مي شود.

در دوره آقامحمدخان و فتحعلي شاه قاجار با رشد دانش دين در نزد ايران و عتبات عاليات، مخالفت با تصوف و اخباري گري فزوني مي يابد و در همين اوان است كه رشد شيخيه و بعد از دوران بابيگري و بهائي گري از سوئي و مخالفت با آنان از سوي ديگر اتفاق مي افتد. اصولي ها و اخباري ها به نبوغ علمي رسيده بودند ، اصولي ها با نوشتن كتاب «جواهر» به نقطه اي از تكامل در كاربرد عقل به عنوان ابزاري براي استخراج احكام دين از متون مذهبي دست مي يابند و برخي از اخبارين (شيخيه) براي اجتناب از بكارگيري عقل در پاسخ به انتقاد كسانيكه روش آنان را موجب تهجر وكهنه شدن دين مي دانستند با ابداع «ركن رابع» ادعاي ارتباط مستقيم با معصوم را طرح مي كنند بدين وسيله ادعا مي كنند كه از طريق مكاشفه و خواب و نظاير اينها فرامين در هر زمان را از خود امام معصوم مي گيرند تا نيازي به بكارگيري عقل در تفسير دين نداشته باشند.

از طرفي فتحعلي شاه در دوره خود به تجديد بقاع متبركه امامان معصوم و امامزادگان همت گماشت تا بر مشروعيت خود از طريق جلب پشتيباني نهاد دين بيفزايد.

رهبران و مبدعان  اصلي فرقه شيخيه كه خود مستقلاً از بهائيت تا به امروز به حيات خويش ادامه داده است، سيدكاظم دشتي و شيخ احمد احسايي مي باشد.

شيخ احمد احسايي همانند ديگر دانشمندان شيعــه اعتقـاد بــه خاتميــت حضــرت رسول و امــامت و حيـات حضرت حجة ابن الحسن المهدي (عج) دارد. او در كتاب جوامع الكلام مي نويسد: «حضرت محمد بن عبد الله(ص) خاتم الانبيا است و پس از او پيغمبري نخواهد آمد زيرا كه خداوند فرموده: ولكن رسول الله و خاتم النبيين… و پيامبر فرموده است: لانبي بعدي. پس فرمايش آن حضرت حق است و بايد بپذيريم.... سپس حسن بن علي العسكري منصوب گردد و پس از او خلف صالح و حجت قائم محمدبن الحسن جانشين شود كه درود خدا بر همه ايشان باد»

يكي از نقاط افتراق شيخ احمد احسايي با علماي شيعه نوع عقيده او در مورد نواب امام زمان (عج) مي باشد. به نظر او ميان امام غايب و مردم بايد رجال الهي باشند كه ايشان واسطه فيض و رابط بين خلق و حجت خدا گردند و ايشان را به تقليد از قران كريم «قريه ظاهره» بين امام و رعيت مي ناميد. او صفات بسياري ازجمله آشنايي به علوم ائمه و مذاق ايشان را براي قراء ظاهره قائل مي شد و اين صفات را به گونه اي عنوان مي نمود كه نهايتاً به شنونده القا شود كه خود او داراي آن صفات است و همان قريه ظاهره است درحقيقت با توجه به انديشه علماي شيعه باب نيابت خاصه امام غايب را كه از سال 329 (با شروع غيبت كبري مسدود شده بود بار ديگر شيخ احمد باز نمود و خود را به تلويح همان نايب خاص يا باب امام و يا قريه ظاهره بين امام و مردم خواند. تنها تفاوتي كه او ميان قراء ظاهره و نواب اربعه قائل مي شد اين بود كه آنان از جانب خود امام به طور رسمي تعيين شده بودند و حال آن كه اينان به سبب بزرگي مرتبت خود حائز چنين مقامي مي گشتند.

اغلب بيانات شيخ توسط او به خوابهايي نسبت داده مي شد كه از امامان معصوم مي ديد. از اين رو در بسياري از موارد روش او از نظر استناد با روش علماي اصولي كه مطالب خويش را به قرآن كريم و روايات ارجاع مي دهند متفاوت است و مرجع مكتوبي ندارد. همانطور كه گفته شد مشرب فقهي او مشرب اخباري است. شيخ احمد احسايي عقايد خويش را صريح و روشن بيان نمي كرد. سيد كاظم رشتي نيز مانند شيخ احمد خود را مسلمان و شيعه دوازده امامي مي داند و معرفي مي كند. او اعتقادات خود را در وصيت نامه اش كه در ابتداي كتاب مجموعه الرسائل آمده چنين مي نگارد:

«وصيت من آن است كه شهادت مي دهم… كه محمدبن عبدالله بنده خدا و فرستاده اوست. تمام شرايع منسوخ شده اند جز اسلام كه تا روز قيام باقي خواهد بود… شهادت مي دهم به دوازده نفركه بنص پيامبراسلام به جانشيني معرفي گشته اند و عبارتند از ابوالحسن علي بن ابيطالب سپس… سپس ابوالقاسم حجة ابن الحسن كه عدل و دادگري را روي زمين بگستراند. او نمي ميرد تا آن گاه كه بت پرستي را از جهان براندازد.خدايا اينان پيشوايان من اند… آنچه پيغمبر اسلام فرمود حق است و شكي در آن نيست و شريعت او تا پايان روزگار پا بر جا خواهد بود.»

سيد كاظم رشتي، به موضوع قريه ظاهره اهميت زياد مي داد و پياپي مردم را به يافتن اين رجل الهي دعوت مي نمود و در واقع به طور غيرمستقيم آنان را به سوي خويشتن مي خواند. وي مدعي بود كه اساس دين بر شناسايي چهار ركن استواراست: خدا، پيغمبر،امام و باب امام يا قريه ظاهره.اما مردم نمي توانند به معرفت خدا و پيامبر و امام و شناخت آنان نائل گردند زيرا كه از دسترسشان بدورند. پس بناچار بايد به دنبال ركن چهارم و يا شيعه خالص باشند و با شناخت او به معرفت اركان بعد نائل آيند. بر اين پايه وي مريدان بسياري را گرد آورد.

پيرامون اصول عقايد شيخيه:

غير از اختلاف در مورد نواب امام زمان برخي اصول عقايد شيخيه با عقايد متشرعه متفاوت است در مـورد معــاد، مي گويد: عقيده شيعيان و ديگر پيروان مذاهب اسلام معاد جسماني است ولي شيخ احمد معاد را روحاني مي دانست البته پس از آن كه معاد را روحاني از نوع جسم هور قليايي دانست.اصل معاد را مانند اصل عدالت از رديف اصول دين و مذهب كنار گذاشت و حذف كرد. او مي گفت كسي كه به آيات قرآن معتقد است الزاماً به معاد هم معتقد خواهد بود.

اصل عدالت: شيخيان اين اصل را از اصول دين حذف كرده و گفتند لزومي ندارد كه صفت عدالت خدا را از ميان صفت هاي ديگر او جدا كنيم و اصل دين قرار دهيم. ولي شيعيان عدالت را جزء اصول دين قبول دارند .البته از نظر شيعيان عدالت چنين نيست و يكي از صفات خداست ولي چون عده اي از مسلمانان بنام اشاعره اعتقاد به عدالت خداوند نداشتند براي اعلام موضع شيعه در مقابل اشاعره اين صفت جزء اصول مذهب شيعه قرار گرفت.

اصل امامت:شيعيان اصولي وجود امام زمان را به عنوان حجت حق بر روي زمين مي دانند و رهبران ديني خود را نايب امام زمان مي خوانند و شرط اين فقاهت و عدالت و رهبري امت مي شمارند در شيخيه امام عنوان مقتدا و پيشوا است و بر شيعه كامل و ركن رابع هم اطلاق مي شود .از نظر آنان ركن رابع يا امام زمان يا شيعه كامل بايد از نجبا باشد كه دين را حفظ كند و هر بدعت گذاري را دفع نمايد. از نظر شيخيه:زندگي امام زمان در جسم هور قليايي است و زندگي روحاني دارد و آزادي او مانند زندگاني ما نيست و بلكه به اراده خداست و داراي زندگي برزخي است به اين ترتيب در هنگام ظهور ممكن است در قالب خود نباشد.

معراج: معتقد به معراج روحاني پيامبر هستند چون معتقدند آسمانها و افلاك پاره شدني نيست و محال است تا انسان با جسم عنصري خود آسمانها را پاره كرده بالا برود.

در مورد فقهي روش استنباط احكامشان شبيه روش اخباريون است و معتقدند كه عقل حجيت ندارد و بايد از ظاهر روايات پيروي نمود وتفسير قرآن را جايز نمي دانند.

ايدئولوژي بابيه

عمده فعاليت هاي آنان نيز حول محور مهدويت دور مي زند. ابتدا به پيروي از شيخيه علي محمد باب خود را ركن چهارم يا قريه ظاهره و سپس خود را امام زمان معرفي مي نمايد.

و اين درحالي بود كه پيروانش گردهم نشسته و اسلام و اساس آنرا منسوخ اعلام نمودند. البته علي محمد باب در شعبان سال 1264 يك هفته بعد از ادعاي مهدويت در حضور ناصرالدين ميرزا وليعهد زمان توبه كرد. اما در اواخر سال 1264 دوباره ادعاي مهدويت نمود وبه نسخ احكام اسلام پرداخت و خويشتن را پيامبر خواند و سرانجام خود را به مقام الوهيت رسانید!

البته به دليل دور بودن پيرواني از علي محمد (در زندان بود) ادعاي آخرين او كمتر به گوش پيروانش رسيده است.

پيرامون اصول عقايد بابيان

1-اصول تعاليم باب:علي محمدباب با توجه به شماره ابجد علي محمد با حروف رب خود را رب اعــلي ناميــده است.

2-علي محمد باب خاتميت پيامبر اكرم را نفي مي كند و پيامبري خود را اعلام مي كند و نويد آمدن پيامبرهاي بعدي را مي دهد و معتقد است كه مقام او از مقام پيامبر بالاتر است و پيامبران بعدي از او بالاتر خواهند بود. وي در هر صورت تا در قيد حيات است او رب اعلي است.

3-در مورد قيامت، علي محمد موت و قبر و سؤال ملائكه در قبر و ميزان و صراط و حساب و كتاب و امثالها را تعبيـر مي كند قيامت از نظر او در همين دنيا اتفاق مي افتد و قيامت بعد از مرگ را جز خدا كسي نمي داند .

فروع دين بابيان:

1- از فروع تعاليم باب محو كردن تمام كتب ديني و علمي و ادبي و اخلاقي بوده است.

2- علي محمد باب منهدم كردن ابنيه و بقاع روي زمين از كعبه تا قبور انبياء و ائمه و تمام مساجد و كنسيه ها و كليساها و بت خانه را و هر بنايي كه به اسم ديانت باشد را واجب كرده است.

3- چون علي محمد باب متولد شيراز بوده است به هر شخصي كه به او روي مي آورد واجب نموده كه خانه شيـراز خود را به طور مخصوص بنا كنند.

4- هر چيز گرانبها كه  صاحبي ندارد متعلق به باب است.

5- حج بيت شيراز بر تمام مردان بابي دنيا واجب است.

6- ازدواج به رضاي زوجين است.

7- لباس ابريشم و طلا و نقره براي مرد حلال است.

8- بر معلم حرام است شاگرد را بزند و در صورت ضرورت بايد پنج ضربه به اطراف لباس او بزند هـر گاه از 5 مـرتبــه زيادتر شد يا چوب به بدن او خورده نوزده روز زنش بر وي حرام مي شود.

9- سال بابيان نوزده ماه و ماه نوزده روز- روزه نوزده روز و روز عيد فطر اول نوروزاست .

بحثي درباره من يظهره الله: باب به مردم مژده ظهورش را داده و گفته هر كس در هر زماني من يظهره الله را درك كرد هر چه او گفت بپذيرد و حتي اگر يك نفر ادعا كرد كه من يظهره الله است حتي اگر او نبود باز هم بپذيرد. به عقيده باب من يظهره الله محمد بن الحسن العسكري است و محل ظهورش را مسجد الحرام مي داند. لقب او قائم است.

ايدئولوژي ازليه و بهائيه

مرام ازليان همان مرام بابي گرفته شده از علي محمد باب است. فقط وجه تمايزشان اين است كه صبح ازل را جانشين باب مي دانند. آثار صبح ازل عمدتاً توضيح و تفسير آثار باب است. درمورد ايدئولوژي بهائيه بايد گفت كه بهاءالله همچون علي محمد دين اسلام را منسوخ اعلام نمود و دين جديدي را آغاز نمود. ميرزا حسينعلي دعاوي چندي داشت كه هر جا به تناسب موقع و مقام و شخص طرف خطاب يكي از آنها را مدعي مي شد گاهي خود را مصداق "من هيچم و كم زهيچ" و گاهي خود را "آفريننده پروردگاران".

احكام اعلام شده از جانب حسينعلي بهاء بر اساس احكامي است كه از جانب علي محمد باب در كتاب بيان آمده است. البته در فلسفه و فروع تفاوتهايي بين اين دو مي باشد.

1- نماز و روزه: به عقيده بهائيان از اول بلوغ واجب مي شود- نماز ميت از نظر آنان 7ركعتي است.

2- قبله: به نظر بهائيان جهت قبله همان جايگاه جسد بهاءالله در عكا است.

3- محارم: ازدواج با محارم در اين آيين مگربا زن پدر منع نشده است.

4- عيد: روز ولادت ميرزا حسينعلي و روز بعثت باب اعياد واجب است.

5- ازدواج با بيش از دو زن حرام است ولي خود ميرزا به دو سه زن هم قناعت نكرده است.

6- معاملات ربوي آزاد است، حجاب زنان و ترك تراشيدن ريش مردان ملغي شده است.

-          يكي از ابداعات بهاءالله نفي روحانيت و نهي نمودن اين نهاد است.

-          بعد از علي محمد باب 8 نفر ادعاي من يظهره الله كردند كه هيچكدام به موفقيت ميرزا حسينعلي نوري نبوده اند.

-          در كتابهاي مذهبي بهائيان از دخالت درسياست منع شده اند.

ميرزا حسينعلي نوري مي گويد: اين حزب بهائيان در مملكت هر دولتي ساكن شود بايد به امامت و صدق و صفا با آن دولت رفتار نمايد. من يظهرالله بهائيان لقبش بهاءالله است. امروزه از هر بهائي كه بپرسيد حسينعلي داراي چه مقامي است مي گويند من يظهرالله ، ولي باب مي گفت كه بايد اسمش محمد باشد كه با توجه به عقايد بهائيان اسمش حسينعلي است به گفته باب بايد محل ظهورش مسجد الحرام باشدكـه بـا نظر بهائيان بغداد است.

مي توان نتيجه گرفت كه من يظهرالله به عقيده علي محمد باب همان حضرت حجت(عج) است و نه بهاء .

با توجه به آنچه گفته شد جهت گيري كلي ايدئولوژي اين فرق جداسازي ملت ايران از مراجع تقليد و مشغول كردن آنان به مكتبي ساخته بشر است ، مكتبي كه جنبه هاي غيرعقلاني آن به عقلانيتش مي چربد و به تدريج از صحنه عملي زندگي اجتماعي و سياسي خارج مي گردد.در نهايت گرايش به اين ايدئولوژي موجب جداشدن مردم از دين و دينداري گرديده پيوستن به مكاتب غيرديني را تسهيل مي نمايد. نمونه هاي اين جداشدن از دين و دينداري و گرايش به مكاتب سكولار را در كنشگران بهائيت در دوران مشروطه و پهلوي خواهيم ديد.

همانطوریکه دیدید روند جدايي ايدئولوژي بهائيت از ايدئولوژي شيعي مشخص گرديد. ابتدا در مسئله نيابت امام زمان (عج) تغيير ايجاد شد و پيروان آيين شيخيه از مرجعيت شيعه كه آنان را نايب امام زمان مي دانستند جدا گرديدند و به ركن رابع پيوستند. با توجه به اختيارات انحصاري ركن رابع در تفسير دين در شيخيه و تفسير و تدوين اصول جديد در بابيه، با ارائه تعبيرات تازه از اصول توحيد، نبوت، معاد، عدل و امامت توسط علي محمد باب دين تازه اي بنا نهاده شد و آيين اسلام منسوخ اعلام گرديد. ايجاد آيين و مناسك تازه در فروع دين پيروان علي محمد را از ديگر شيعيان در زندگي عملي و اجتماعي نيز جدا نمود. با ادعاي بعثت بهاءالله و افاضات او،بابيه از حالت سنتي خارج شد و به آداب و رسوم متناسب با ذائقه روز نزديكتر گرديد. اين نزديكي با سهل تر كردن احكام مربوط به روابط جنسي و وجهه هاي ظاهراً انسان دوستانه در مجازات دزدان و حكم به عدم سوزاندن كتب قابل مشاهده است.به اين ترتيب آيين جديد نام بهائيت گرفت.

به اين ترتيب در آيين شيخيه از لحاظ سياسي تشكيل حكومت ديني با مشكل بزرگي مواجه خواهد شد. اين فرقه بر حساس ترين نقطه سياسي مكتب شيعه درزمان غيبت كبري انگشت مي گذارد كه سرمنشأ اقتدار روحانيت شيعه مي باشد. بعد از مشوه شدن اصل نيابت امام عصر(عج) با ملغي نمودن دين اسلام از جانب باب و بهاءالله اين حركت به سوي محو كامل دين اسلام از صحنه اجتماع پيش مي رود. مخالفت با وجود قشري به نام فقها كه طبق قرآن كريم در مكتب اسلام براي تفسير متشابهات و نگهباني از دين و در انديشه شيعيان و هم اهل سنت در صورت تشكيل حكومت اسلامي براي مديريت جامعه در نظر گرفته شده است در انديشه هاي باب و حسينعلي نوري به حدي است كه وجود چنين قشري را در آيين بهائيت ممنوع اعلام مي كنند.

جدا شدگان از اقتدار روحانيت به علت پيروي از مكتب شيخيه به راحتي در دامن آيين جديد يعني بابيت مي افتند. هر چند رد پاي دولت روسيه در ايجاد اين نوگرايي ديني و يا حداقل كمك به ايجاد آن كاملاً مشهود است، اما چنان كه در قسمت گذشته گفته شد در عمل شكسته شدن اقتدار مذهب شيعه در ايران به معناي شكسته شدن اقتدار ملي در اين كشور است و به نظر مي رسد حمايت روسيه وسپس انگلستان و بعد از آن اسرائيل و ايالات متحده آمريكا از اين فرقه، انگيزه اي جز شكستن اقتدار ملت ايران نداشته باشد. البته بايد خاطر نشان سازيم كه شواهد چنين نشان مي دهد كه هيچ مكتبي نمي تواند جايگزين مكتب ريشه دار و عميق شيعه در كشوري كه به كشور امام زمان (عج) مشهور است شود. به ويژه در مكتب بهائيت تشتت به گونه اي است كه همواره مانند يك بمب خوشه اي فرهنگي رهبر تازه اي ظهور مي كند، مكتب جديدي احداث مي شود و فكر نوي مطرح مي گردد. وعده اين نوبه نو شدن ها در گفتار سيد باب نيز داده شده است در آن جا كه او از آمدن پيامبران آينده و من يظهره الله سخن مي گويد.

كنشگران بهائيت

شيخ احمد احسايي اولين فرد مؤثر در ايجاد اين جريان بود و وي با ايجاد يك نوآوري در دين موجب شد تا نزد پيروان خود مرجعيت شيعه از اعتبار ديني و به تبع آن سياسي ساقط شود و كساني به عنوان رابطين خاص با امام زمان مطرح کردند كه طبيعتاً قدرت پاسخگويي به همه نيازهاي ديني جامعه و افراد را نداشتند زيرا اين امر از عهده يك فرد آن هم بدون مراجعه روشمند به قرآن كريم و روايات صحيح معصومين خارج است و بهمين دليل ديري نمي پايد كه ضعف اين افراد به پاي دين نوشته شده و ديري نمي پايد كه دين با روش اخباريين كه هر نوع تفسير عقــلي از قرآن كريم را منـع مي نمود به شيئي قديمي ،كهنه و بي اثر تبديل مي شد.

نوآوري بعدي توسط سيد علي محمد باب شكاف بين روحانيت اصيل و پيروان او را بيشتر نمود و بطوركلي مردم را در برابر دولت قرار داد و دين جديد كه ساخته شد با ايجاد شورش ها و ناآرامي ها به تبعيد بابيان از ايران منجر شد. آنان در تبعيد به فرقه سازي خود ادامه دادند و به ابزاري سياسي در دست دول استعمارگر مبدل گرديدند.

كنشگران شيخيه: رهبران اصلي اين گروه عمدتاً در دوره فتحعلي شاه زندگي مي كردند و بابيه به رهبري يكي از شاگردان دومين رهبر اين فرقه در دوره محمدشاه ظهور نمود.

شيخ احمد احسايي ( م1242 ه.ق) اوايل  قرن سيزدهم هجري در عراق شهرت يافت و مريداني كه به دورش جمع شدند شيخيه نام گرفتند. شيخ احمد از اهالي احساء فرزند زين الدين بن ابراهيم بن قصر بن ابراهيم بن داغر مي باشد كه در ماه رجب سال 1366 ه. ق به دنيا آمد. ايشان در دودمان پيرو مذهب تسنن زاده شده است. پس از مدتي از مذهب پدران خود برگشت و مذهب شيعه اماميه را قبول كرد.او در 20 سالگي مقدمات علوم ديني (ادبيات عربي) را خواند و توجه خود را به اخبار و احاديث شيعه معطوف ساخت و در نتيجه پيرو  مذهب شيعه 12 امامي گشت.

كنشگران بابيان:

سيدعلي محمد باب (شيرازي) از لحاظ سياسي در مقابل دو اقتدار اصلي موجود در نظام اجتماعي زمانش مواضع مختلف گرفته است. ايستادگي در مقابل دولت از سويي و اقتدار روحانيت از سوي ديگر. او درمقابل دولت با تبليغ ظلم ستيزي و درمقابل روحانيت با معرفي كردن خود به عنوان باب امام زمان و سپس در دين سازي موضع گرفته است. در زماني كه فشار از جانب هر يك از اين دو اقتدار زياد مي شد عقب نشيني هايي از باب مشاهده مي شد.

علل گرايش پيروان به بهائيگري

علت اصلی گرایش به بهائیگری در ابتدای ظهور آنرا نمیتوان در اوضاع اقتصادی و سیاسی آنزمان جستجو کرد. آقای عبد الله شهبازی در کتابی مفصل کلیه فامیلهای بهائی ابتدای ظهور این دین را با ذکر نام و سند معرفی مینماید که بیش از نود درصد آنان یهودیانی بودند که همان اواخر مسلمان شده بودند. گویا دستوری به آنها داده شده بود تا خود را مسلمان معرفی کنند و با آغاز ادعای ظهور به آدین جدید بپیوندند تا با این گرایش برد تبلیغاتی این فرقه جدید بالاتر رود. این کتاب را میتوانید در سایت www.rahpouyan.us مطالعه نمائید. در هر صورت علل زیر نیز مزید بر علت فوق بودند:

علت گرايش از بعد عقيدتي:

عقيده آوردن پيروان شيخ احمد احسايي به او به اين علت بود كه آنان در جنگ هاي ايران و روس ديده بودند که دولت و روحانيت اصولي با تمام توان وارد شدند و شكست خوردند.نا اميدي از اقتدار شاه و روحانيت آنان را به سمت اميد مستضعفان عالم يعني امام زمان (عج) متمايل نمود و ادعاي ركن رابع از جانب شيخ آنان را فريفته كرد.

علل گرايش از بعد اجتماعي:

اگر بخواهيم درمورد زمينه اجتماعي پيوستن پيروان به فرقه شيخيه مشروح تر سخن بگوييم، مي توان گفت كه شكست در جنگهاي ايران و روس نوعي تحقير، فقر، گرسنگي و بيماري براي ايرانيان به ارمغان آورد. دربار كه از روي خوشگذراني و زياده طلبي نمي توانست از هزينه هاي خود كم كند به فساد مالي از قبيل رشوه گيري و گرفتن ماليات مضاعف از مردم پرداخت. مظالم دولتي و بخصوص شكست تلاش روحانيت تراز اول در جنگ پس از ابراز حكم جهاد، زمينه را براي نوعي درون گرايي و كناره گيري از امور اجتماعي در بين اقشار مختلف جامعه پديد آورد. احساس شكست و كناره گيري صاحب نفوذان سياسي از امور دولتي وحكومتي كه بخشي از آن نيز مي تواند به علت فساد دربار باشد، موجب افزايش نفوذ قدرتهاي بيگانه در دربار شاهي گشت و ميل به دوري گزيدن از استبداد، فقر وشكستها، برخي از مردم را به سوي انديشه هاي خيالپردازانه گرايش داد. از اين رو با آن كه مقابله با افكار صوفيانه و اخباريگري توسط علماي اصولي و پيشرفتهاي علمي آنان، دين و زندگي ديني را به واقعيتهاي اجتماعي و عملي نزديك تر مي نمود، اما همين تعارض نيز به نوبه خود زمينه را براي ظهور انديشه هاي نوي كه داراي خصلتهاي دنياگريز بودند فراهم تر كرد.

با توجه به گزافه گويي هايي كه در مورد كرامات آقاسي و ديگر صوفيان بيان مي شد و با توجه به فاصله گرفتن محمد شاه از علماي اصولي، محمد باب به خود جرأت داد و ماجراي درگيري خود با علماي شيراز را به اميد اثر بر شاه براي او نوشت. اين درگيري پس از ادعاي او به نيابت امام زمان (عج) صورت گرفت و در آن پس از شكست در بحث با علما، علي محمد مجبور به توبه شد. همچنين او در زندان ماكو رســاله اي تحــرير كـــرده بــه حاج ميرزا آقاسي تقديم كرد.

به طور كلي در تفحص درباره رابطه دولت با فرقه بابيه بايد گفت به نظر مي رسد در دوره محمد شاه، فاصله گرفتن دولت يا دستگاه سياسي از متشرعين اصولي و گرايش دولت به افكار خرافي و صوفي مآبانه از جمله عواملي است كه زمينه را براي ابراز عقيده علي محمد باب پس از طرد شدن از جانب روحانيت فراهم كرده است. حمايت حاكم اصفهان از او نيز بسيار كارساز بوده است. به عبارت ديگر در ابتدا سيد علي محمد باب با استفاده از كسوت روحانيت و اعتبار نيابت امام زمان (عج) توانست عده اي را به خود جلب كند. پس از ابراز برائت روحانيت از او علي محمد باب به دامن اقتدار دولت چنگ زد. يعني در قدم اول با پشتيباني اقتدار روحانيت وارد ميدان ادعاي خويش شد و پس از دستگيري به دنبال جلب حمايت دولت براي مقابله با روحانيت رفت.

اين فرقه ها با انگشت گذاشتن بر نقطه مركزي اعتقاد سياسي شيعه يعني وجود امام زمان (عج) و محدود كردن نايب آن امام همام در وجود يك انسان تلاش نمودند زمام اعتقادات مردم را به دست گيرند. با توجه به شخصيت شيخ احمد احسايي، اين حركت فقط با خود بزرگ بيني او قابل توجيه است. او خود را در حدي مي ديد كه مي تواند با امامان معصوم تماس داشته باشد و دستورات ديني را مستقيماً از آنان دريافت دارد. چيزي كه از ديدگاه همه علماي اصولي شيعه در طي قرون ، كذب محض است ، زيرا اگر كسي به چنين مقامي دست يابد نيازي به ادعاي آن ندارد. او به عنوان نايب عام امام (يعني مرجع تقليد) از جانب مردم مطاع است و با اين ادعا به مقام بالاتري نخواهد رسيد.تا آوازه علمي و تقوايي شيخ احمد احسايي در ايران بالاگرفت از جانب علما به ايران دعوت شد و حتي شاه براي تقرب جستن به اين درگاه نامه چاكرانه آن چناني نوشت كه تا آن زمان براي هيچ يك از علما ننگاشته بود. از سوي ديگر اگر باب اين ادعا باز شود به راحتي مي تواند مورد سوء استفاده كذابين قرار گيرد و موجب انحراف در دين اسلام شود.

سيدعلي محمد باب با ادعاهايي كه بيمارگونه به نظر مي رسيد، كما اين كه تا مدتها علماي دين به علت احتمال خبط دماغ از دادن فتواي قتل او اجتناب ورزيدند، و حسينعلي نوري با سياست بازيهاي خاص خود و تلاش در جهت معقولتر نمودن آن ادعاها، درصدد جدا كردن مردم ايران از رهبران اجتماعي خود يعني مراجع تقليد برآمدند. اين حركت از جانب اين دو نفر و عمدتاً با حمايت دولت روس و پشتيباني بريتانيا انجام گرفت و با كسب موفقيتهايي در مراحل اوليه نظر ديگر دول اروپايي نظير فرانسه را نيز به سوي خود جلب نمود. در ادامه اين حركت، با كنار گذاشتن روسيه به علت وقوع انقلاب بلشويكي در آن كشور، دولت انگلستان به بهره برداري از كاشته آنان پرداخت.

در قسمتهای بعدی خواهيم ديد كه عباس افندي با پيوستن به دول بيگانه ، وجه بين المللي اين آيين را تكميل ساخت و به حدي به دولت انگلستان خدمت كرد كه از انگليسي ها لقب «سر» دريافت كرد. شوقي رباني اين دين را به شكل حزبي جهاني درآورد و جهان وطني را رسماً اعمال نمود.

بهائي گري در مشروطه

در زمان انقلاب مشروطه بهائيت رشد خود را تا رسيدن به چندمين فرقه مجزا از يكديگر و كامل طي كرده بود. بعد از بهاءالله ديگر دين سازي متوقف شد اما پيروان اين فرقه ها در قالب شيخيه، بهائيّه، بابيه و ازليه و ديگر فرقه هاي فرعي كه قبلاً نام آنان آورده شد ادامه حيات مي دادند.

پس از نهضت تنباكو، انقلاب مشروطه براي از بين بردن سلطه پادشاهان جبار و خود رأي در كشور با رهبري روحانيت و همراهي مردم برپا گرديد. اما اين انقلاب با حضور گروهي از روشنفكران غرب گرا از مسير اوليه خويش منحرف گرديد و به نوع جديدي از استبداد فرهنگي تبديل گرديد كه مي توان از آن به استبداد روشنفكري تعبير نمود.

در زمان مشروطه دولت ايران فاسد بود و سوء مديريت داشت و به دليل سوء مديريت و ولخرجيهاي گزاف از لحاظ مالي ضعيف بود و به همين دليل علماي اصولي، اصلاحات اجتماعي- مذهبي را تشويق مي نمودند و روشنفكران تحصيل كرده در غرب يا متأثر از آنان الگوهاي اجتماعي دموكراسي اروپايي را دنبال مي كردند.

در اين گيرودار برخي از بابيان كه دوره تجديد نظر در اصول و اعتقادات ديني خود را پشت سر گذاشته بودند به خيل روشنفكران غرب گرا پيوستند و اغلب بهائيان به رهبري عباس افندي دنباله بدعت هاي مذهبي علي محمد باب و حسينلعي بهاء الله را گرفتند.

آنچه بهائيّت براي آن بوجود آمده بود در انقلاب اسلامي مضمحل گشت و نابود شد. اقتدار روحانيت يا مكتب شيعه در اين انقلاب احياء شد و مجدداً مراجع تقليد در يك شكل رسمي و حساب شده بر مسند اقتدار دولت و ملّت نشست. طبيعي است كه در چنين شرايطي عرصه بر آنان كه از ابتدا بناي كارشان بر دشمني با اقتدار روحانيت بود بسيار تنگ شد.

بهائي گري در عصر پهلوي

يكي از دستاوردهاي انقلاب مشروطه پس ازغلبه مشروطه خواهان بر مشروعه خواهان حاكميت انديشه كافي نبودن دين براي اداره جامعه و تسلط منطق ايجاد تحول اجتماعي بر اساس مدلهاي غربي و عمدتاً اقتباس از غرب بود رضاخان با استفاده از اين جو به تضعيف نهاد مذهب پرداخت و از حيطه اقتدار روحانيت كم كرد و به رتبه اقتدار دولت افزود.تفاوت اين دوران با دوره قاجار در اين بود كه به علت انحراف در انقلاب مشروطه منطق اداره كشور در دوران پهلوي كنارگذاشتن مذهب و اداره امور به سبك غربي بود حال آنكه در دوره قاجار اعتبار شاه به ظل الله بودن او بود.

الگار مي گويد: شانزده سال سلطنت پهلوي اول انصافاً مي توان به عنوان يك دوره دشمني سنگين نسبت به نهادهاي فرهنگ اسلامي توصيف شود . آنچه از نظر نويسندگان غربي با تأييد «اصلاحات» و «نوسازي» خوانده مي شود از طرف بسياري اگر نگوئيم ، اغلب ايرانيان اهانتي سخت به فرهنگ و سنت ها و هويتشان تلقي مي شد.

اصلاحات و نوسازي پس از رضاشاه توسط فرزندش كه علناً توسط متفقين روي كار آمد ادامه يافت . براي جلب قلوب مردم و متدينين ،اجراي مراسم عزاداري اباعبدالله الحسين (ع) كه ممنوع اعلام شده بود آزاد گشت و حجاب زنان ديگر جرم تلقي نشد.ديگر آزادي هاي دموكراتيك در قالب يك حكومت ليبرال منش نيز ارائه شد به نحوي كه فرق مختلف فكري در ايران رواج يافتند.در دهه اول روي كار آمدن محمدرضاشاه ،روزنامه ها آزادي نسبي يافتند و احزابي نظير حزب توده، حزب سوسياليستهاي خداپرست،كسروي گرايي و غيره در كنار گروه فداييان اسلام رونق گرفت. در همين فضا بود كه اقليتي در مجلس شوراي ملي به دنبال ملي كردن صنعت نفت و خلع يد از شركت نفتي انگلستان افتاد. اما جالب است كه طي چندين دوره مجلس اين گروه در اقليت ماند و حتي حدود شش ماه قبل از ملي شدن صنعت نفت وقتي مظفر بقايي نماينده كرمان خواست لايحه ملي شدن صنعت نفت را تقديم مجلس كند، نتوانست پانزده نماينده موافق كه آن را امضا كنند پيدا كند. بالاخره مجاهدتهاي مردم و همكاري احزاب و بخصوص تهديدهاي گروه فداييان اسلام با مشاركت دكتر مصدق وهمت آيت الله كاشاني صنعت نفت را ملي كرد. اما كودتاي 28 مرداد، شاه و نفت ايران را از چنگال انگلستان بيرون آورد و دربست در اختيار آمريكا قرار داد. پس از آن شاه به كمك برنامه ريزان آمريكايي و با استعانت از سازمان مخوف امنيتي خود در راستاي اصلاحات به سبكي كه رضاخان شروع كرده بود، ‌با سرعت و شدت و حدت بيشتري ادامه حركت داد.

پس از درگذشت آيت الله بروجردي در سال1340ه.ش .محمدرضا شاه احساس نمود كه فرصتي براي خارج كردن كامل مذهب از امور اجتماعي به دست آمده است. ابتدا لايحه انجمنهاي ايالتي و ولايتي را در دولت علم به تصويب رساندند كه با عكس العمل شديد روحانيت مواجه شد. اما همان نهضت موجب شناسايي آرايش نيروهاي مذهبي شد وحمله همه جانبه دوم كه در مقابل نهضت 15خرداد و در دفاع از انقلاب به اصطلاح سفيد صورت گرفت ، روحانيت را به شدت منزوي نمود. تبعيد حضرت امام به تركيه و سپس نجف به علت اعتراض ايشان به كاپيتولاسيون يا حق مصونيت قضايي ارتشيان آمريكا در ايران و عدم مشاهده عكس العمل فراگير در بين روحانيت و مردم، آمريكا و شاه را مطمئن نمود كه ديگر رمقي در سازمان مذهبي براي مقابله با آنان باقي نمانده است. از اين پس بود كه بهائيان علناً در صحنه اجتماعي و سياسي كشور ظاهر شدند. به عبارت ديگر حضور آنان درصحنه پس از اطمينان از سركوب كامل روحانيت شيعه و نهاد مذهب پس از قيام 15خرداد درسال 1342 و تبعيد حضرت امام در سال 1343 مي باشد. در همين سال است كه هويدا به سمت نخست وزيري انتخاب مي شود و مديريت برنامه هاي شاه را به عهده مي گيرد و حدود13سال در اين منصب باقي مي ماند.